مریضی 30 تیر 96 و اولین تجربه خمیر بازی مادر و دختری
عمره مامان دیروز از صبح تا عصر چندین بار بالا اوردی . به علت اینکه جمعه بود باید تا عصر صبر میکردیم برای دکتر رفتن . نکته جالب اینه چون بدت میاد دستت و میگیری جلو دهنت و کلی از این قضیه ناراحت میشی و اشک میریزی . عصری حموم کردی و راهی دکتر شدیم . کلی هم اونجا ناراحت بودی و یبارم اونجا بالا اوردی خانم پرستار اومد و فشارت و گرفت . این اولین تجربه فشار گرفتن بود . الهی من فدات بشم که انقد بزرگ شدی که فشارت و میشه گرفت . هیچی دیگه امپولی زدیم که ضد تهوع بود . یه اولین دیگه هم توی تزریقات اتفاق افتاد و اون این بود که تا قبل از این هر موقع امپول داشتی بابا بغلت میکرد . اینبار خانوم پرستار گفت قدش بلنده و دیگه بزرگ شده باید بخوابه روی تخت . و اینط...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:07











