تابستان 1404
عزیز دلم تابستون هم چند روز اولش به قضایای جنگ گذشت ....... اما خب برات برنامه ریزی کردم . که کمتر بخوای به این چیزا فکر کنی .... چند مدل دوخت و بهت یاد دادم تا الان بعضی شبا باهم اسم فامیل بازی میکردیم بعد از چند روز هم که خیالمون از جنگ راحت شد رفتیم و کمی توی بازار چرخیدیم و به خاطر نمرات و کارنامه ت برات خرید کردم ||( کارنامه رو توی پست سال تحصیلی میزارم ) این لباس و برات گفتم ....... خیلی بانمک میشی باهاش بعد از دو سال هم راهی سفر هستیم قرار بود هفته قبل بریم که نشد چون اوضاع جنگ بود اما پس فردا صبح راهی شیراز هستیم برای سه روز من و تو و خاله نرگس .......











