تابستان 1404
عزیز دلم تابستون هم چند روز اولش به قضایای جنگ گذشت ....... اما خب برات برنامه ریزی کردم . که کمتر بخوای به این چیزا فکر کنی .... چند مدل دوخت و بهت یاد دادم تا الان






بعضی شبا باهم اسم فامیل بازی میکردیم

بعد از چند روز هم که خیالمون از جنگ راحت شد رفتیم و کمی توی بازار چرخیدیم و به خاطر نمرات و کارنامه ت برات خرید کردم ||( کارنامه رو توی پست سال تحصیلی میزارم )


این لباس و برات گفتم ....... خیلی بانمک میشی باهاش

بعد از دو سال هم راهی سفر هستیم قرار بود هفته قبل بریم که نشد چون اوضاع جنگ بود اما پس فردا صبح راهی شیراز هستیم برای سه روز من و تو و خاله نرگس ..... امیدوارم کلی بهمون خوش بگذره حتما کلی عکس ازت میگیرم و برگردیم میزارمشون
تازه نوشت 15 تیر سفر شیراز
سلام عشقم خب سفر و رفتیم و اومدیم و واقعا خوش گذشت بهمون بعد از 2 سال بالاخره ما یه مسافرت هر چند کوتاه رفتیم .صبح راه افتادیم

کنار تخته وایسادیم بستنی خوردیم

دشت ارژن هم وایسادیم و کمی استراحت کردیم و از هوا لذت بردیم و چایی خوردیم



قبل از رفتن به مکام اقامتمون رفتیم رستوران شاطر عباس ..... زمانی که بچه بودم همیشه توی سفر های شیراز با ناهید جون و بابا سعید اونجا غذا میخوردیم

بابا مارو پیاده کرد و برگشت بوشهر ........ عصر رفتیم سمت مسجد و بازار وکیل





ورودی بازار وکیل















شب هم دور میدون گاز رفتیم سادویچ از آبی بی گرفتیم و توی پارک نزدیک خونه نشستیم و بعد رفتیم خونه

چند وقت بود دنبال عینک طبی تزیینی بودی که بالاخره از بازار وکیل خریدی


روز دوم رفتیم کافه زرنگار صبحونه خوردیم












از اونجا رفتیم مسجد نصیر الملک





بعد رفتیم نارنجستان قوام






















































شب رو رفتیم لونا پارک



شیراز از بالای چرخ و فلک

تونل وحشت ..... انقدر جیغ زدی و منو چنگ زدی که نگم برات 😆

شب هم خاله حدیث اومد پیشمون پارک بعد رفتیم رستوران گرین لند


روز سوم و خوه خاله حدیث بودیم ناهار و هایپر رفتیم بعد هم رفتیم خونه و شب همون محدوده فلکه گاز و گشتیم



و 13 تیر هم که بابا اومد دنبالمون و برگشتیم




و اینم پایان سفرنامه شیراز
شبی که برگشتیم تاسوعا بود و دیشب هم شب عاشورا رفتیم حسینینه باباشی اینا و قبلش هم رفتیم شمع زنی




خاله زبیده مهربون



عمو حسین کشتکار مداح خوب جنوب که مداح حسینیه مون هست

عمو امین

اقای محمد علی کشتکار پدر اقای حسین کشتکار ( از دوستای بابا اسماعیل )

بابا سعید اومد بوشهر پیشمون ..... شبا گاهی میریم بیرون البته نمیشه زیاد توی فضای ازاد بود چون گرم شده هوا





پروژه جدید موسیقی هم داشتید





تا بابا سعید بود رفتیم فیلم مرد عینکی

بابا سعید به یاد قدیم برای پسته هاش قیف درست کرده بود

این نقاشی هم کشیدی و خودت عکس گرفتی فرستادی میگی بزار توی وبلاگ یادگاری بمونه


شب دیگه دو تایی رفتیم فیلم جزایر قناری


اینروزا هر روز برقا میرن در جستجو بودی خودت و خنک کنی

خاله زهرا اومد پیشمون یه شب و کادو تولدت و با تاخیر برات اورده بود

بابا سعید باز اومد یک هفته ای پشمون 22 مرداد اومد و 1 شهریور یعنی فردا برمیگرده



و اینکه باز مجدد اثاث کشی داریم ...... خونه رو پیدا کردیم البته وسط های شهریور جا به جا میشیم ..... از فردا که بابا برن شروع میکنم به جمع کردن

برای خونه جدید برات میز ارایش و میز تحریر سفارش دادم که انشا الله وقتی تحویل گرفتیم برات عکسش و میزارم
تازه نوشت 19 شهریور
خب بالاخره اثاث کشی و انجام دادیم

اخرین عکس از مرتبی خونه قبل


شب جا به جایی من وشما رفتیم خونه خاله زبیده موندیم

و اینم خونه جدید ..... اتاقت هنوز میز تحری و ارایشت نرسیده وقتی رسید از کاملش میزارم





خونمون ویلایی هست دوباره

و اینم درخت نارنجمون



این مابین کافه هم میرفتیم





خداروشکر چیدن خونه هم تموم شد ..... امشب که داشتی شام برای خودت درست میکردی لپ گلی هم نشسته بود روی شونه ت

عزیزم روزای اخر حسابی از فرصت استفاده کردیم دو بار سینما رفتیم



![]()
توی حیاطمون روی درخت نارنج یدونه کبوتر لونه درست کرده

ترم قبل تر زبان هم باز تاپ استیودنت شدی و اینم کارنامه ش

کارنامه ترم فشرده هم زدن شدی 97/5 که پرینتش و حتما میزارم برات

بالاخره وسایل اتاقت هم رسید

این پرده هم مال زمان مجردی خودمه در اتاقم اویزون بود

جلسه اخر زبان که رفتی من رفتم و این کلاه و به مناسبت سالگرد نامزدیمون برای بابا خریدم و شما باهاش عکس گرفتی از خودت 31 شهریور بود


چون تاپ استیودنت شدی چند ترم زبان پشت هم برات عروسک لبوبئ خریدم دنبال سری کوکاکولا میگشتی که بالاخره پیدا کردیم



این گردنبند هم فاطمه انصاری برات از ترکیه آورده بود

این شبا هوا عالی بود و کنار دریا کلی مزه میداد نشستن باز رفتیم ساحل هلیله




تابستان 1404 

