ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

لوازم تحریر ملودی جون سال تحصیلی 95-96

عشقم کتاب هات و جلد گرفتم و انشا الله عصری میبرم برای سیمی کردن لوازم تحریرت رو هم دیروز عصر رفتیم و خریدیم مداد تراش +پاکن + قلمو + مداد رنگی + مداد سیاه ماژیک 12 رنگ + ماژیک وایت برد + رنگ انگشتی + خمیر شکل سازی دفتر نقاشی + دفتر چارخونه + مقوای گلاس 4 رنگ + مقوای اشتنباخ 7 رنگ برچسب صد افرین + خط کش + قیچی + بادکنک چسب مایع + چسب ماتیکی + دفتر خط دار + گل رس + لیوان برای توی کیفت گواش + پاستل + کلر بوک + جا مدادی کیف چون مدرسه تون سیستم کیف در مدرسه است و اصولا هیچ وقت چیزی نمیارین خونه و کیف پارسال وشاید سر جمع 5 بارم استفاده نکر...
31 شهريور 1395

عکس های جامانده نوروز 95 سفر همدان

عشقم عکسای سفر عید به همدان و نذاشته بودم چون مونده بود تهران رو کامپیوتر بابا سعید اما الان میزارمشون . در ضمن اینروزا وبلاگ زود زود اپ میشه دیگه چون باز روزهای پر جنب و جوشمون داره شروع میشه با باز شدن مدارس البته هنوز تهرانیم  میریم سراغ عکسا هفت سین خونه مامان پوری یک گذر ایام از اول تا الان همه عیدهای نوروز که بودی کنارمون باغ موزه جنگ  مامان و تندیس شوهر خاله ام شهید علیرضا دباغیان که توی موزه جنگ هست  درخت های موزه         ناهید جون . ملودی . بابا سعید  سر خاک اقا جونه من  سر خا...
20 شهريور 1395

روز دختر 15 مرداد 95

  عشقم روزت مبارک     اینم هدیه بابا سعید به ناهید جون و من و شما باباشی هم به من و شما نفری 150 هدیه داد   امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کزت صبور مثه ممول مهربون مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی!     پدرم میگه اونایی که دختر ندارن نصف عمرشون هدر رفته صبح دخترتو ببینی که با موهای شلخته و صدای گرفته که داد میزنه بابا نیاتو اتاق همه چیز یه پدره روز دختر مبارک   ...
14 مرداد 1395

مرداد 95 تهران

 عشقم کم کم داریم به مارکوپولو شبیه میشیم  از بس توی سفریم   طی یک تصمیم یهویی بلیط گرفتیم عازم خونه پدری شدیم من و شما . باباشی هم طبق معمول سرکار . یک مرداد صبح بود که اومدیم و جای همه دوئستان خالی خیلی خوش میگذره . شما هم تا خونه ایم بچه خوبی هستی اما بعضی وقتا بیرون که میریم نق نق میکنی اونم بخاطر ایینکه من هر بار که بیرون بریم فقط اجازه میدم یدونه وسیله بازی بخری و گاهی چیزی میبینی مجدد که هوس میکنی بخری اما من نمی خوام تن بدم . نمی خوام ولخرج بشی باید یاد بگیری توقعاتت معقول باشه . اما در کل سفر خوبی بوده تا به الان . فعلا تصمیم داریم تا اخر شهریور بمونیم . اما چون من ادمه یهویی ای هستم خدا میدونه یهو دی...
11 مرداد 1395

سفر به شیراز ♥ تیر 95

عشقم این چند روز تعطیلی عید فطر که میشد چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه رو غنیمت شمردیم و رفتیم شیراز . البته خیلی یهویی تصمیم به رفتن گرفتیم نصف شب تصمیم گرفتیم و ظهر سه شنبه راهی شدیم . البته من و شما . باباشی خودش جمعه شیراز مراسم داشت و برگشتنی هم اومدد دنبال ما و شنبه برگشتیم بوشهر . خیلی خوش گذشت و اینبار بر خلاف سری قبلی که شیراز رفتیم و مریض شدی خیلی خوب بودی خداروشکر . روزا گرم اما شبا واقعا هوا بهشت بود روز اول رو رفتیم باغ جهان نما به همراه دوستای من و کلی کیف کردیم . بعدشم رفتیم پارک ازادی و چون شب بود عکس درست و حسابی نشد بگیرم و توی شهر بازی اونجا کلی کیف کردی برای خودت     &nb...
21 تير 1395

اسباب بازی اینروزا ♥♥♥

وقتی که خیلی کوچولو بودی یدونه عروسک پارچه ای برات دوختم که گذاشته بودم بالای کمدت . جدیدا خیلی علاقمندش شدی و جز یکی از محبوب تریناته که باهاشون یازی میکنی اسمشم گذاشتی گلی . این عروسک و به یاد دوران بچگیم دوختم برات چون هر موقع بیکار بودم پای تکه پارچه های مامان پوری بودم و سوزن دستم بود و میدوختم و کلی عاشقش خیاطی بودم . کلی لباس و عروسک درست میکردم . ملودی و گلی جونش ...
21 تير 1395