پاییز 1403
خب قشنگم پاییز و با کنسرت ارون افشار شروع کردیم




اینروزا هم بابا اکثرا بوشهر نیست .... شبی که از کنسرت شیراز برگشت رفتیم عمارت اوشن








9 مهر هم ششمین سالگرد بابا اسماعیل بود

تازه نوشت 22 مهر
عزیزم اولین تجربه دندون پزشکی رو هم تجربه کردی دو سه تا پوسیدگی دندون 7 و 6 داشتی که به همراه بابا هم رفتی عکس گرفتی هم رفتی و دکتر برات درستشون کرد خدارومشکر که مثل همیشه خانوم و صبور بودی من که انقدر استرس داشتم نیومدم و سپردمت دست بابا اصلا توان نداشتم بیام همه ش حس میکردم که نزاری دکتر کار و انجام بده اما خب اشتباه میکردم تو شجاع تر از این حرفایی .... این عکس هم منشی دکتر برام فرستاد

کلاس زبان هم ترم FC5 رو تموم کردی با نمره 99.5 از 100

الان هم وارد دوره بعدی شدی TIN 2 TIN و اونرو هم بابت خوب انجام دادن پروژه ها معلم ستاره چسبونده بود دستت

19 مهر هم سالگرد ناهید جون بود و به همین سرعت 1 سال گذشت

20 مهر روز دختر بود برات کیک گرفتم که کمی از سختی این چند روز که پر از غم گذشت و از دلت پاک کنه


تازه نوشت 2 ابان
اینروزا هم درگیر درسی هم کلاس موسیقی و زبان اما اون ما بین زمان خالی هامون و باهم خوش میگذرونیم حالا بیرون رفتن باشه سینما باشه

رفته بودیم فیلم زودپز

شبا هم هوا عالی شده ..... دیگه شامت و میارم یرون کتاب هات هم میاری همونجا میخونی .همزمان هم هوا میخوریم هم درسات و میخونی






خلاصه که الهی شکر همه چی ارومه
13 ابان
عشقم اینروزا هوا خوبه درسا هم نسبتا چون همیشه میخونی بهمون اجازه یکم تفریح کردن و میده ..... یه شب بارون میومد رفتیم با باباشی نون داغ و اش گرفتیم و بیرون خوردیم اخ که چقدر چسبید


یشب هم بیکار بودیم رفتیم برای خودمون بازار


این قاب گوشی هم خریدیم برات البته من اول خریدم شما از من تقلب کردی گفتی منم میخوام

دیگه عصرا از مدرسه که میای نوشتنی هارو مینویسی و خوندنی هارو میبریم بیرون هم شما به درست میرسی هم من یک اب و هوام عوض میشه



خیلی وقتا هم اون تایمی که شما مدرسه ای برای خودم میرم ساحل میشینم بعد میام دنبالت ... یه روز مرغ های دریایی زیاد بودن یکیشون که رد شد پرش افتاد روی پام .... پر میگن نشونه خوبیه

شبا هم گاهی با بابا میریم بیرون من و اون وقتی شما خوابیدی یه شب رفتیم بیرون یه حالت نمایشگاه مانند لب دریا زده بودن از اونجا این میکروفون و برات گرفتیم ... کلکسیونت کامله دیگه هدفون و باند و میکروفون و ساز و رقص نور خلاصه قشنگ یه مراسم و میتونی برگزار کنی 😀


عمو حسام و خاله محبوبه هم دوزی اومدن پیشمون و دیشب رفتن











صبح ها هم هفته ای یکبار با مامان دوستات من دورهمی میزاریم یروزش هم خونه ما بودن که بالا پشت بوم نشستیم

ترم سوم زبان هم تموم شد و از 19 ابان ترم بعدی شروع میشه البته ترم سوم منظورم سومین ترمی هست که شما شروع به رفتن کردی هست وگرنه بخوای اونجوری از پایه حساب کنی ترم 30 اینا میشه چون تععین سطح دادی از لول های بالا نشستی


عشقم اینروزا بیشتر به خوندن درس و رفتن کلاس میگذره .... هوا سرد شده خیلی انچنان نمیشه تفریح کرد البته بابا سعید اومدن پیشمون 1 اذر و روحیمون عوض شد



10 اذر هم تولد فاطمه انصاری بود



شب قبل از اینکه بابا سعید برگرده تهران هم رفتیم رستوران چهار فصل یدش بخیر زمانی که ناهید جون بود زیاد این رستوران میفرتیم همون اتاقی هم نشستیم که اون زمان مینشستیم اتاقک 9





خب ترم 4 زبان هم تموم شد و اینم نتیجه ترم 5 از اول دی ماه شروع میشه


خب عشقم دیگه اینروزا اوضاع امتحانات میان ترم بود که خداروشکر عالی تموم شد ای مدت یکم چون درس ها فقط در حد مرور کردن بودن سرمون خلوت تر بود و شبا دوری میخوردیم و بعضی شبا هم با عمه انیس اینا میرفتیم بیرون بابا عیس هم در گیر کاره و اکثر اوقات نیست
گاهی صبح ها توی این افتاب قشنگ لم میدیم دوتایی

و اینم عکسی که گفتی ازم بگیر با دونات

روز 29 اذز رفعیم کنرت مجید رضوی یعنی به حدی خوش گذشت به دوتامون که حد نداره چون خواننده مورد علاقه مونه


ما ردیف 3 بودیم صندلی 15 و 16




30 اذر هم که شب یلدا بود من و شما بودیم با عمه انیس و فاطمه و فریماه .... وسایل و اماده کردیم و رفتیم خونه عمه انیس



بابا عیسی هم حسابی اینروزا ماهیگیر شده اینم ماهی دو روز صیدش با عمو امین .... بعد از اجرا توی عسلویه شبا میرن ماهی گیری




پاییز 1403 





