بعد از ظهر پدر دختری 7 اذر96
نفسم امشب من با یکی از دوستای قدیمیم که حدود 14 سال پیش همو دیده بودیم قرار داشتم . اولش قرار بود شمارو هم ببرم اما دیدم بابا خونه است و قرار شد که شما دوتا برید شهربازی بعدم بابا ببرتت رستوران . اینطوری شد که منم تنهایی رفتم . و هم به شما و بابا خیلی خوش گذشته هم به من





خاله هدیه جون هم زحمت کشیده بودن و برات هدیه آورده بودن و کلی دلش میخواست شمارو ببینه و فکر میکرد با من میای اما بهش گفتم دقیقه نودی رفتی خوش گذرونی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بعد از ظهر پدر دختری 7 اذر96
