تا پايان 6 ماه چيزي نمونده ...........
دخمل نازم 90/7/29 يعني همين جمعه به سلامتي ماهت تموم ميشه . هورا. هزار ماشا الله واسه خودت خانمي شدي . چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه واسه اومدنت لحظه شماري ميكرديم . با خودم قرار گذاشتم تا تولد 1 سالگي هر 3 ماه برات يه كيك بگيرم . حالا يه كيك ديگه ميگيرم برات حتماً . انشا الله كيك 100 سالگيت و بخرم برات . دلم گرفت آخه ميدونم تا اون وقت ديگه من نيستم . ولش كن حرفاي خوب بزنيم . اينم يه شعر خوشگل كه با ماماني بي معنا نيست و تاريخ تولدت : باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد وبهار روي هر شاخه كنار هر برگ شمع روشن كرده است لمس بودنت م...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:20
بازيگر كپل مدرسه موش ها رو بدون گريم ديدين ؟
در ضمن اسم اصليش ملودي كپلهههههههههههه ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:00
عكس
اولين بار كه رفتم تالار بابام
عزيزم ديشب اولين بارت بود كه رفتي تالار باباشي . ما با خاله حديث و پارسا رفته بوديم پارك شغاب كه بابا زنگ زد گفت من دارم ميرم تالار . گفتم خب بيا ماهم ببر اونم گفت باشه پس ميام دنبالتون . خلاصه رفتيم و تا رسيديم ديديم پودي( هاپوي ملودي ) بيرون در واستاده و تا در و باز كرديم اومد سمتمون اولش ترسيدي و گريه كردي اما زودي خوب شدي و همه اش با نگاهت دنبالش ميكردي . باباشي هم يه بطري خالي نوشابه رو براش پرت ميكرد اونم تندي ميرفت مي آورد و شما خيلي خوشت ميومد.تازه 5 پيمانه شيرت هم داديم پودي خورد طفلي نميدوني چقده تند تند ميخورد . آفرين دخمل مهربونم كه به هاپوت غذا دادي . ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
10:36
ملودي به دانشگاه ميرود
عزيز مامان ديروز سر كار نيومديم و با ، باباشي رفتيم دانشگاه مامان . البته من 2 سال پيش فارغ التحصيل شدم و مدرك موقتم رو گرفتم و اصلش و هنوز نگرفته بودم . از بدشانسي توي اساس كشي مدركم گم شد و مصيبت ها كشيدم براي دنبالش گشتن اما انگار آب شده و رفته توي زمين . خلاصه ديروز صبح زود رفتيم و كلي اين طرف و اون طرف كردنمون تا بعد 4 ساعت تقريباً تموم شد البته 3 هفته بايد آگهي مفقودي بديم بعد اگه پيدا نشد كه مطمئنم نميشه چون توي خونه گم شده بهمون اصلش رو ميدن . خيلي دخمل نازي بودي عزيزم و اصلاً اذيت نكردي . ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
9:16
عكس
اين عكس ها مال پنجشنبه است با مامانم ميخوام برم پارك بادي پارك شغاب نزديك خونمون كه بچه ها رو نگاه كنم اينم ديشبه يعني جمعه ميخوام با باباشي و مامانم برم ددر ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:02
آب پرتقال
عزيز مامان درست در 177 روزگي اولين باري بود كه آب پرتقال خوردي . واسه ات توي خونه آب پرتقال گرفتم كه خيلي هم دوست داشتي . اولش كه مك زدي تعجب كردي از مزه جديد و چشمات درشت شداما چند ثانيه بعد تند تند شروع كردي به خوردن . انگار ني توي دهنت بود ماشا الله در عرض 1 دقيقه همه اش و خوردي . نوش جونت مامانم . الان 2 شبه كه هر بار به ميزان 40 سي سي آب پرتقال ميخوري. آفرين فسقلي . اينم عكس اولين آب پرتقال ملودي خانوم . البته يكمش و خورده بودي كه يادم اومد عكس بگيرم براي وبلاگت . ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:05
امان از دست ملودي .............. تشكر ويژه از باباشي
اول بايد توضيح بدم كه بابا عيسي ميگه من باباشي ملودي هستم براي همين ماهم باباشي صداش ميكنيم . عزيز مامان الان چند شبه كه ساعت 10 ميخوابه اما دقيقاً ساعت 4:30 صبح دوست داره بيدار شه . فقط هم بايد كسي پيشش باشه و گرنه جيغ و داد و گريه و هزار تا كولي بازي ديگه . در اين جا هست كه مامان ميگه امان از دست ملودي . آخه هلاك هستم از بيخوابي . دخمله شيطون چرا لالا نميكني ؟ چشمام زيرش گود رفته از بيخوابي . در همين لحظه سوپرمن خونه ما ،باباشي ظاهر ميشه و ملودي و نگه ميداره و به مامان ميگه تو بخواب من پيشش ميمونم . فقط خدا رو شكر كه اين جوجوي بلا ( به قول آرش خواننده ) پيش باباشي ميمونه وگرنه ديگه نميدونستم چه خاكي به سرم كنم . باباشي مچكريم . بابا...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:03
چيه خب ؟ دارم با ناهيد جونم حرف ميزنم
ناهيد جون ( مامان ،مامان ملودي ) با اينكه تهرانه روزي چند بار زنگ كه ميزنه با ملودي هم صحبت ميكنه . ملودي هم كه عاشق ناهيد جون . سريع لبخند ميزنه . امروز خودش هم گوشي رو گرفت تا بهتر صداي ناهيد جون و بشنوه و كلي خنديد . ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
14:06








