ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

مرواريد هاي 5 و 6

دوتا دندون كوچولو هم داري در مياري كه نوكش خيلي ريز ريز هست . دوتا دندون بالا كنار دندون هاي جلويي ات . بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . تا غافل ميشم ازت هرجاي بدنمو گير بياري يه گاز محكم مهمونم ميكني . 
9 مرداد 1391

يك شنبه 8 مرداد

ديروز عصر هم رفتيم خونه مامان و باباي باباشي . خيلي خوشحال شدن . اما باز هم بغل كسي نرفتي و همچنان محكم سنگر خودت و حفظ كردي . بچه ها رو دوست داري و كاملاً متوجه ميشي كه اونا هم ني ني هستن . فاطمه دختر عمه ات مشغول بازي با دوتا از دوستاش بود . جلوي تو ميرقصيدن . شما هم تند تند دست ميزدي و ميخنديدي . صداي خنده هات كل خونه رو برداشته بود . يه كار جديد هم كه از ديروز ياد گرفتي اينه كه انگشت اشاره ات و ميبري دم دهنه همه و ميخواي بوسش كنن . فدات بشم كه اين همه دلبري خوشگل من 
9 مرداد 1391

شنبه 7 مرداد

شنبه عصري رفتيم خونه خاله حديث دوست مامان . خاله حديث هم يه توراهي داره كه 14 شهريور دنيا مياد . البته بچه دومشه . يه پسر داره به اسم پارسا كه 8 سالشه . باز هم شما چسبيده بودي به من . خاله حديث هم عاشقه شماست اما اصلا بغلش نرفتي و كلي دلش شكست  و گناه داشت . رفتيم و ديديم كلي وسيله خوشگل خوشگل واسه ني ني جونش خريده . ني ني دوم هم پسره و اسمش قراره بشه طاها . انشا الله به سلامتي دنيا بياد و قدمش خير باشه واسه مامان و باباش . در ضمن خاله حديث متولد 66 هستن . از نظر همه دوستام من خيلي تنبل بودم كه در 24 سالگي بچه دار شدم . همشون ماشا الله عجله داشتن و زير بيست سال مامان شدن . در كل خوش گذشت . 
9 مرداد 1391

وقتي جمعه آدم توي خونه بيكار مي مونه ..............

جمعه رو از بس هوا گرم بود جايي نرفتيم و خونه بوديم . شما كه شب خوابيدي منم نشسته بودم بيكار و دست زدم به خلاقيت . از مشتي چيز به درد نخور برات يه تل خوشگل درست كردم . حالا مواد لازم : يك تل كه گل روش و بچه تون شكسته باشه و زشت شده باشه  مقداري خورده كامواي رنگي چند عدد مرواريد روبان هاي كوتاه و تكه تكه كه به هيچ دردي نميخوره  ميزاني ذوق و طراحي  و در آخر يه دخمل خوشگل كه تل و روي سرش بزارير و عكس بگيريد  نتيجه اش ميشه اين ................... اگه ميخواي نتيجه اش رو ببيني بيا ادامه مطلب ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ اينم يه ژست خوشگ...
9 مرداد 1391

روز چهار شنبه و پنج شنبه 4 و 5 مرداد 91

چهارشنبه و پنج شنبه تا عصر خونه بوديم چون ماشين تعمير گاه بود كه خراب كاري كارواش و درست كنن . ( بزن دست قشنگه رو خسارت و گرفتم ازش  ) پنج شنبه عصر باباشي رفت و ماشين آورد و رفتيم دور بخوريم . البته باباشي هم باهامون بود . روكش ام وي ام بوشهر گير نمي يومد ، واسه همين به بابا سعيد گفتم برام بخره و بفرسته كه اونم فرستاده بود . خونه پيش دايي حامد بود . رفتيم تحويل گرفتيم روكش و و قرار شد تا باباشي هم هست بريم كه بندازن برامون. كل بوشهر و گشتيم ، چون ميگفتيم خودمون روكش داريم ، قبول نميكردن بندازن و دست از پا دراز تر برگشتيم خونه . اينم از كسبه خوب شهر بوشهر كه سيري زده زير دلشون .  ...
9 مرداد 1391

اندر احوالات بنده و ملودي خانوم

قبل از هر چيز واقعاً از همه شما ها كه بهم سر ميزنيد و با نبودنم نگران ميشين تشكر ميكنم . من كلا دوست و رفيق زياد ندارم . اما خوشحالك كه دوستاي خوبي مثل شماها پيدا كردم به بهونه وبلاگ ملودي . ممنون هزاران بار ممنون . خب از چهارشنبه ( پايان وقت اداري ) تا شنبه صبح ( اول وقت اداري ) غيبتم موجه هست . اما از شنبه تا الان : شنبه صبح مامان بيدار شد كه آماده بشهو بره سر كار . ديد خاله مريم اومده و داره شير براي شما درست ميكنه كه داري توي خواب تكون تكون ميخوري و شير مي خواي . ديدم خاله مريم هي بينيش رو ميكشه بالا  . اومدم گفتم چته ؟ گفت سرما خوردم   . منم انگار كه گفته طاعون گرفتم . گفتم بدو زود وسايلت و جمع كن و برو . تا ب...
9 مرداد 1391

سفارش بافتني

ديروز توي ني ني سايت از سايت يكي از خانوم ها چند تا بافتني انتخاب كردم و برات سفارش دادم . چون كاپشن داشتي يه پليور واسه ات سفارش دادم و چند تا كلاه و هد . عكس هاي توي سايتش و ميزارم برات و هر وقت تحويل داد عكس هاي خودش هم ميزارم . كلاه هندونه اي  بقيه ادامه مطلب ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥ ♥♥   فقط هد بندش هد بند پاپيوني كلاه و پاپوش به همراه شال و وارمر گوش از همين مدل هد بند جغد اگه دوست داشتين اينم آدرس وبلاگ خانومي كه مي بافن كارهارو  handmade.blogfa.com ...
2 مرداد 1391

ملودي با قدم هاي بيشتر و تعادل بيشتر

تعداد قدم هات به 6 تا رسيده و تعادلت خيلي بهتر شده . فكر كنم تا چند روز آينده واقعاً بدو بدو كني . بالا رفتن از پله ، مبل و تخت هم بلدي بودي و از ديرزو پايين اومدن ازشون هم ياد گرفتي اينم يه پيشرفت بزرگ ديگه . و مدت زمان ايستادنت به 2 دقيقه رسيده . اينم چند تا عكس كه پستت بدون عكس نباشه  ملودي روز جمعه خونه ناهيد جون اينا مشغول خوردن ناهار . عاشق مرغ و گوشتي . نوشه جونت عشقم  ...
2 مرداد 1391

سوغاتي هاي ناهيد جون

عزيزه دلم ناهيد جون و بابا سعيد پنج شنبه صبح اومدن و امروز ساعت 8:30 برگشتن تهران . بازم شرمندمون كرده بودن و سوغاتي واست آوردن . دستشون درد نكنه .  اين بالاپوشم با دستاي پر از محبتش واست بافته  مامانه مهربونم دستت و مي بوسم . خيلي به ناهيد جون وابسته هستي عزيزه دلم . ديشب كه خونمون بودن و رفتن خونه خودشون ، با اينكه برده بودمت توي اتاقت كه نفهمي اما خيلي گريه كردي . الهي فدات بشم نانازه من  ...
2 مرداد 1391