♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

یلدای 1395

عشقم امسال به مناسبت شب یلدا سه تا برنامه و سفره داشتیم . اولیش خونه خودمون که یکروز جلوتر یعنی 29 اذر انجام شد           مراسم بعدی از طرف مدرستون بود که سالن فجر و براتون گرفته بودن و صبح 30 اذر انجام شد       یسنای مهربونم خیلی خسته شده بود         هدیه خوشگل از طرف خاله لیلا ی مهربون و یسنا گلی این هم مال مدرسه پسرونتون بود چون ناز بود یدونه برات گرفتم یادگاری بمونه مراسم بعدی هم امشب باباشی اجرا داشت ...
30 آذر 1395

مهونی دورهمی خونه ما 22 اذر

عشقم دیشب هم نوبت دورهمی خونه ما بود و میزبان خاله های خوب و فسقلی هاشون بودیم . واقعا این دورهمی ها خوش میگذره و خیلی شما هم لذت میبری پذیرایی اول کیک نسیم پز با قهوه   پذیرایی میان وعده ای تنقلات شام هم کوکو سبزی و برای شما فسقلی ها ناگت و سیب زمینی     و در اخر شما و دوست جونات ...
23 آذر 1395

چاکوتاه 19 اذر 95

عشقم جمعه به قصد بازی شما از خونه در اومدیم اما از اونجایی که خیلی سرد بود و تازه خوب شدی کنسل کرم بازی رو و رفتیم چاکوتاه و یه گوشه دنج در حد خوردن غذامون نشستیم در کل بد نبود اما چون بارو نیومده همه جا خاک بود بجای چمن شما لوبیا پلو و من باباشی هم یه لقمه نون و کالباس با نون جو ...
23 آذر 1395

فعالیت اینروزای مدرسه

عشقم بعد از چند روز مریضی و چند روز تعطیلی بالاخره دوباره جنب و جوش مدرسه شروع شد . خداروشکر میکنم که خیلی علاقه داری به مدرسه چون روزای پنجشنبه و جمعه کلی بی قراری میکنی و همه اش اسم دوستات و میاری . از مدرسه هم که میای تا لباست و عوض میکنی بدو میری پشت میزت و میگی مشق بنویسم . خدایا شکرت  دیروز مراسم نماز داشتین اینبار خیلی حرفه ای تر فدای اون معصومیتت بشم من . این چادر و مامان پوری برات دوخته ردیف اول از بالا گوشه سمت راست   امروز هم مراسم بازی و بلال پزون داشتین             فدای ا...
16 آذر 1395

انفولانزا

نفسم دیروز ظهر خیلی یهویی تب کردی با شیاف و پاشویی تبت و اوردم پایین و خوابیدی اما عصری چنان لرزی گرفتی که مثل بید میلرزیدی و دندونات بهم میخورد . تند تند رسوندمت دکتر و دکتر گفت ویروس انفولانزا پخشه و همه مردم در گیرشن . اما خداروشکر گفت شروعشه و زود خوب میشی دارو و شیاف داد و ومدیم خونه و خداروشکر الان بهتری اما برات مرخصی دادم نوشت که اگه بشه استراحت کنی تا کامل خوب بشی عشقه من این عکس مال دیروزه و اینم یک اولینه دیگه توی زندگیت . اولین گوهی استراحت برای مدرسه . انشا الله اولین و اخرینش باشه یدونه ی من بعدا نوشت 12 اذر 95 عشقم تا همین دیروز مریضی ادامه داشت و هی تب میکردی و هی خوب میشدی از دیروز گوش ش...
1 آذر 1395
1