ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

12 فروردین

1393/1/17 0:15
1,126 بازدید
اشتراک گذاری

صبح که از خواب بلند شدیم به همراه ناهید جون و بابا سعید رفتیم توی سطح شهر و با یکسری المان هایی که توی بلوار ها بود عکس گرفتیم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فکر کنم این قندیل های یخ نشون دهنده درجه دمای هوا هست 

بعدش رفتیم و دور میدون عباس آباد گرده که البته مخصوص خود همدان هست و خیلی خوشمزه هم هست گرفتیم و نوش جان کردیم البته ملودی دوست نداشت چون تخم مرغ دوست نداره طبیعتا این نون هم به مزاجش خوش نیومد . بعد از اون با دوست خانوادگیمون آقای اوسط رفتیم سمت حیدره و یه جایی که بعد از حیدره بود به اسم امامزاده کوه . سر راه و توی مسیر پر بود از زمین های کشت سیر تازه که بوی سیر همه جا پیچیده بود و کوه الوند هم معلوم بود 

بعد از اونجا رفتیم موزه تاریخ طبیعی و خیلی جالب بود اما با دوربین نمیگذاشتن عکس بگیریم و چند تا ناهید جون با موبایل ازت عکس گرفت خیلی موزه نازی بود

شما بیشتر به آکواریوم و صدف ها علاقه نشون میدادی دختر دریا هستی دیگه انتظاری بیشتر از اینم نمیشه داشت . ناهار رو خونه مامان پوری بودیم و بعد از اونم یک ساعتی لالا کردی و باز رفتیم با دوستمون آقای اوسط سمت یه روستا به اسم ورکانه که همه چیزش از قلوه سنگ بود و تمام کوچه ها و خیابوناش سنگ فرش بود

. 

فدای اون رنگ موهات بشم من که نزدیک ده رنگ قهوه ای در تناژ های مختلف با هم مخلوط شدن 

رودخونه ای بود که میرسید به سد اکباتان و اگه دستتو ول میکردیم دلت میخواست بری پایین و آب بازی کنی 

بعد از اونجا اومدیم خونه و یه دوش گرفتیم و امیر پسر خاله من  و خانومش اومدن دیدنمون  خونه ناهید جون اینا و خیلی خوش گذشت بهمون 

پسندها (1)

نظرات (4)