ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

آهنگ ملودی با صدای آرش

عزیز دلم دیروز دایی حامد واسم یه آهنگ گذاشت که آرش میخوند و اسم آهنگ ملودی بود . نمیدونی چقدر خوشحال شدم یاد روزی افتادم که بابا اومد خونمون هنوز عروسی نکرده بودیم و یه سی دی بهم داد و گفت آهنگ 15 رو گوش کن خواننده سروش بود و آهنگ اسمش نسیم نازم بود . دیروز هم همون قدر ذوق کردم از خوشحالی . هر کاری کردم که کدش و پیدا کنم واسه وبلاگت نشد .     
15 مرداد 1390

ملودی و رانندگی

بهت میگم برو کنار . نمیری ؟ اصلاً بیا جلو ببینم . میخوای دوئل کنیم ؟ باشه هر کی زودتر زد به اون یکی برنده است . اینجا همین امروز صبحه جلوی اداره تامین اجتماعی شعبه 1 بوشهر شما و بابا مونده بودین توی ماشین تا مامان بره واسه گرفتن حقوق مرخصی زایمانش مال ماه سوم . اومدم دیدم به به بابا ازت یه بچه راننده ساخته  تو هم کلی ذوق . قربونت برم اینم عکست .    ...
15 آذر 1390

ملودی داره میره کجا ؟

عسله مامان دیروز بردیمت با بابا واسه چکاب ماشا الله وزنت شده 6 کیلو . هورا .قربونت برم آخه وقتی دنیا اومدی و ورمت خوابید همه اش دو کیلو و 600 گرم بودی . و من نگران بودم که ریز بمونی اما شما مامان و روسفید کردی . اینو عکسات . قبلش هم ازت معذرت میخوام که دیروز مطلب ها بدون عکس بود یو اس بی موبایل و عمه روشن برده بود همین الان 1 دونه گفتم بابا خرید و آورد .  ملودی در حال معاینه شدن . اینم دکتر طبیب      قربونت برم که اینقده خوش دکتری  ...
15 آذر 1390

ملودی یا طوطی ؟!

نفسه من جدیداً مثل طوطی سعی میکنی کارهایی رو که میبینی انجام بدی درسته که نمیتونی اما واقعاً تلاش میکنی البته زبون درآوردن کاملاً یادت گرفتی البته کار خوبی نیست مامان جون . سعی میکردی امروز دست بزنی مثل من . اما دستات رو هم قرار نمیگرفت درست اما من دستم و میگرفتم بعد دست تو رو میزدم به دست خودم و میدیدی صدا میده کلی ذوق میکردی 
8 مرداد 1390

دندون در آوردن

جیگر مامان الان 3 روزه که لثه هات حسابی اذیتت میکنه مامان ناهید میگه سفیدی دندون معلومه من که تشخیص نمیدم اما حسابی بیقرارت کرده . شب ها خیلی گریه میکنی فقط بغل من گریه نمیکنی . اما خدا رو شکر روی خوابت تاثیر نذاشته . حالا عصر وقت دکتر داری حتماً میگم اگه لازم باشه واسه ات ژل بنویسه که دردت و یکم آرووم کنه . این هم میگذره . دختر من شجاعه از پس این هم بر میاد  ...
8 مرداد 1390

غریبی

سلام عسل مامان  چون هوا خیلی گرمه دیشب گفتم 1 ساعت بزارمت پیش مامان ناهید و برم بازار کار داشتم . فکر کن ساعت 7:30 رفتم از خونه بیرون هنوز نرسیده بودم که دایی حامد زنگ زد گفت بیا ملودی خودش و کشت از بس گریه کرده . ساعت 7:50 دقیقه دوباره برگشتم خونه . قربونت برم نمیدونم چرا این همه وابسته شدی تا من و نمیبینی شروع میکنی به بهونه کردن . پیش همه غریبی میکنی . مامان فدات بشه اصلاً از این موضوع خوشحال نیستم . احتمالاً از پایان 6 ماه میزارمت مهد کودک تا یکم عادت کنی به نبود من . هم واسه خودت بده این طور وابستگی هم مامان گناه داره . فکر کن بعضی وقتا حتی تا دستشویی هم جرات نمیکنم برم جاهای دیگه که پیشکش . امیدوارم این عادت هم بتونم از سرت بند...
7 مرداد 1390

آتلیه سها

عزیز مامان خیلی اینجا توی بوشهر گشتم دنبال جایی که ببرمت عکس بگیری . اما اصلاً جالب نبودن . امروز داشتم توی اینترنت دنبال آتلیه های توی تهران میگشتم که سایت آتلیه سها رو دیدم واقعاً فوق العاده بود . منم ریسک نکردم و سریع تماس گرفتم و واسه پنج شنبه 90/5/21 واسه ساعت 5 عصر واسه ات وقت گرفتم . آقاهه که گوشی و برداشت وقتی اسمت و پرسید و من گفتم ملودی کلی خوشش اومد از اسمت . حالا عکس هایی که توی آتلیه بگیری رو حتماً بعد از اینکه آماده بشه واسه ات میزارم . دوست دارم و دارم از خوشحالی بال در میارم که تونستم یه عکاسی خوب بالاخره پیدا کنم . آدرس و تلفنش و میزارم تا مامان های دیگه هم که دنبال آتلیه هستن برن اونجا من که عاشق طرح هاش شدم .  تهرا...
5 مرداد 1390

مرخصی

دیروز نرفتیم سر کار و توی خونه بودیم شما هم که سنگ تموم گذاشتی از لالا کردن . تقریباً همه اش خواب بودی . اما وقت هایی که بیدار بودی همه اش میخندیدی و سر و صدا میکردی . جدیداً جیغ زدن هم یاد گرفتی تا یه لحظه از پیشت میرم شروع میکنی جیغ زدن و منو صدا کردن . یه کار جدیده دیگه هم اینکه وقتی از سر کار میریم خونه یا بر عکس یا اینکه هر وقت بیرون میریم تکیه ات و میدی به من و میشینی و بیرون و کنجکاوانه نگاه میکنه از چراغ های وسط بلوار ها خیلی خوشت میاد یا تابلو های رنگی رنگی . کلی ذوق میکنی واسه خودت .  ...
5 مرداد 1390

مامان نازی

سلام عزیز دل مامان قربونه شیرین کاری هات برم . قربون مهربونیت برم . جدیداً دستت و میخوای به صورتم بزنی منم دستت و میکشم به صورتم . تو همیشه دستات و حالت عادی مشت میکنی اما تا دستت میخوره صورت من بازشون میکنی و من و نازی میکنی . نمیدونی چقده مزه میده آدم با دستای کوچولوی بچه اش مورد نوازش قرار بگیره من که سر مست غرور میشم . انشا الله همه زن های توی دنیا این روز رو ببینن و این لذت و با تموم وجود احساس کنن . مامان به فدات .  ...
5 مرداد 1390