11 تیر 93
عمرم امروز صبح با ناهید جون رفتی توی محوطه پایین بلوکشون و حسابی با آبنمای وسط محوطه آب بازی کرده بودی و مثل موش آب کشیده اومدی بالا اما کلی خوش گذشته بود بهت باغبونم سر ذوق اومده بوده و داره باهات آب بازی میکنه امروز ناهار و خوب خوردی و خوبم خوابیدی . عصری باز یه حموم حسابی رفتیم اما پیله کرده بودی که چند تا دونه لاک و با خودت بیاری بیرون اونا هم توی دستت جا نمیشد برای همین من یدونه دادم دستت و بقیه رو گرفتم همین باعث شد کلی اشک بریزی و اذیت کنی .اما دیگه آخراش خوب بودی چون بادکنک برات خریدم و یکم هم توی مگا مال دور خوردیم و باز توی محوطه قدم زدیم و چند تا از دوستای ناهید جون و دیدیم و گپ زدیم ...
نویسنده :
مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀
0:27









