ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

لمس شیرین دنیای کودکی دوباره با تو

دلم برای کودکیم تنگ شده، برای روزهایی که باور ساده ای داشتم  همه آدم ها را دوست داشتم مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم   و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم   مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...   تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود ...   دلم برای خدا تنگ شده خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم ...   دلم برای کودکیم تنگ شده،شاید یک روز در کوچه بازار فریب                                &...
16 مهر 1393

ایده می خوام برای ..............

خاله های مهربون من موهای ملودی و که کوتاه کردم چیده هاش و نگه داشتم اما نمیدونم چطوری نگهشون دارم ممنون  میشم اگه ایده ای دارین بهم بدید . اولش فکر کردم یه عکس و از نت بگیرم و موهای ملودی و جای موهاش بچسبونم . شما هم ایده بدین ممنون میشم . اینم ملودی ناناز من که مثل فرشته ها توی خواب نازه . خوب بخوابی نفسم به قول خود ملودی شمت مخیر ( شبت بخیر )       ...
13 مهر 1393

یک روز شلوغ پلوغ اما پر انرژی

امروز بعد از مدت ها سرم همه جوره شلوغ بود . کلی کار داشتم که باید انجام میدادم و بعد از دو سال یکی از دوستای صمیمی دوران راهنمائیم بهم زنگ زدو حسابی سوپرایز شدم و کلی بهم خوش گذشت با شنیدن صداش . عصری هم قرار گذاشتم بعد از رفتن ملودی به مهد برم و ببینمش . رفتم عیادت سورنا جون و اومدم خونه و ملودی که بیدار شده بود و اماده رفتن به مهد کردم . فسقلی خیلی دیگه مهد و دوست داره و توی خیابون تا میرسیم در مهد کلی از ذوق بپر بپر میکنه . توی مهد اهنگ پخش میشد و ملودی هم حساس و شروع کردن به قر افشانی و همه مربی ها و مامانایی که اونجا بودن کلی قوربون صدقه اش رفتن و منم دیگه اومدم بیرون . حدود دو ساعتی با دوستم گپ زدیم چه روزایی که ما با هم نداشتیم . هفت...
8 مهر 1393

93/7/7 روزگی که سورنا کوچولو زمینی شد

عزیزم این سورنا خان گله گلاب هم امروز اومد بغل مامانش و باباش . داستان اشنایی من و باباشی هم با این خانواده ماجراها داره . مامان سورنا عکاس اتلیه عروسی ما بود . و دقیقا چند روز بعد ما ، عروسیشون بود . از طرفی بابای سورنا جون صاحب آتلیه سیب هستن که هر سال زحمت عکسای آتلیه شما روی دوش ایشونه . عکسای دو سالگیت هم مامان سورنا جون ازت گرفتن . منم که کلا ادم بی تابی هستم نتونستم صبر کنم تا بعد برم خونه دیدنش . و امروز رفتم ملاقات بیمارستان . ساعت 9 صبح نینی نازمون دنیا اومده و امیدوارم قدمش واسه مامان و باباش خیر باشه . اینم عکس فسقلی خان توی بیمارستان ساعت 15:30 دقیقه        ...
7 مهر 1393

میرم مدرسه ♥ میرم مدرسه ♥ جیبام پره فندق و پسته

ماه مهر است و دلم مدرسه ای می خواهد به بزرگی دل خسته این شاگردان با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی تا در آن کودک دانش نشود سرگردان   یا معلم نکند بسته ده تایی را تا سر برج دگر قرض برای مهمان کاش می شد ننویسند به چشمی پر آب کودکان بر دل خون پدر بابا نان   من نمی دانم اگر باز قطاری باشد جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان   روبهک قالب ناچیز پنیری را باز می رباید به فریب از نوک زاغی خوشخوان   مرده گاوی که دهد شیر به کوکب خانم بر سر سفره او سر زده آید مهمان فصل باران گهرهای فراوان شاید رفته از جنگل خوش آب و هوای گیلان گفته تصمیم گرف...
1 مهر 1393

فصل برگ های رقصان.................

                                    شعر پاییز اخوان ثالث آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ورجز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ، ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛ باغ ...
29 شهريور 1393