ملودیملودی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

روز دختر 15 مرداد 95

  عشقم روزت مبارک     اینم هدیه بابا سعید به ناهید جون و من و شما باباشی هم به من و شما نفری 150 هدیه داد   امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کزت صبور مثه ممول مهربون مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی!     پدرم میگه اونایی که دختر ندارن نصف عمرشون هدر رفته صبح دخترتو ببینی که با موهای شلخته و صدای گرفته که داد میزنه بابا نیاتو اتاق همه چیز یه پدره روز دختر مبارک   ...
14 مرداد 1395

مرداد 95 تهران

 عشقم کم کم داریم به مارکوپولو شبیه میشیم  از بس توی سفریم   طی یک تصمیم یهویی بلیط گرفتیم عازم خونه پدری شدیم من و شما . باباشی هم طبق معمول سرکار . یک مرداد صبح بود که اومدیم و جای همه دوئستان خالی خیلی خوش میگذره . شما هم تا خونه ایم بچه خوبی هستی اما بعضی وقتا بیرون که میریم نق نق میکنی اونم بخاطر ایینکه من هر بار که بیرون بریم فقط اجازه میدم یدونه وسیله بازی بخری و گاهی چیزی میبینی مجدد که هوس میکنی بخری اما من نمی خوام تن بدم . نمی خوام ولخرج بشی باید یاد بگیری توقعاتت معقول باشه . اما در کل سفر خوبی بوده تا به الان . فعلا تصمیم داریم تا اخر شهریور بمونیم . اما چون من ادمه یهویی ای هستم خدا میدونه یهو دی...
11 مرداد 1395

سفر به شیراز ♥ تیر 95

عشقم این چند روز تعطیلی عید فطر که میشد چهار شنبه و پنجشنبه و جمعه رو غنیمت شمردیم و رفتیم شیراز . البته خیلی یهویی تصمیم به رفتن گرفتیم نصف شب تصمیم گرفتیم و ظهر سه شنبه راهی شدیم . البته من و شما . باباشی خودش جمعه شیراز مراسم داشت و برگشتنی هم اومدد دنبال ما و شنبه برگشتیم بوشهر . خیلی خوش گذشت و اینبار بر خلاف سری قبلی که شیراز رفتیم و مریض شدی خیلی خوب بودی خداروشکر . روزا گرم اما شبا واقعا هوا بهشت بود روز اول رو رفتیم باغ جهان نما به همراه دوستای من و کلی کیف کردیم . بعدشم رفتیم پارک ازادی و چون شب بود عکس درست و حسابی نشد بگیرم و توی شهر بازی اونجا کلی کیف کردی برای خودت     &nb...
21 تير 1395

اسباب بازی اینروزا ♥♥♥

وقتی که خیلی کوچولو بودی یدونه عروسک پارچه ای برات دوختم که گذاشته بودم بالای کمدت . جدیدا خیلی علاقمندش شدی و جز یکی از محبوب تریناته که باهاشون یازی میکنی اسمشم گذاشتی گلی . این عروسک و به یاد دوران بچگیم دوختم برات چون هر موقع بیکار بودم پای تکه پارچه های مامان پوری بودم و سوزن دستم بود و میدوختم و کلی عاشقش خیاطی بودم . کلی لباس و عروسک درست میکردم . ملودی و گلی جونش ...
21 تير 1395

تصادف مامان پوری

عزیزم اینروزا حسابی اشفته بودم چون مادر بزرگم یا همون مامان پوری ماشین بهشون زده بود . بنده خدا لگنشون و استخوانه رانشون شکسته بود . با هزار مصیبت بعد از سه روز عمل شدن و الان یکم بهتره حالشون اما خب مردیم و زنده شدیم و خدا واقعا رحم کرد هم به خودش هم به ماها . ایشا الله خدا سایه هخیچ بزرگتری رو از روی سر عزیزانش کم  نکنه ...
10 تير 1395

10 تیر ماه 95 ♥ تولد 35 سالگی بابا عیسی

عشقم امروز تولد باباشی بود و 35 سالش تموم شد . مهمونی نداشتیم اما خب براش یدونه کیک درست کردم که عکساش و میزارم   لایه اول مواد کیک کاکائویی . شکلات رنده سفید . شکلات کاکائویی رنده و موز لایه دوم مواد کبک . شکلات رنده سفید و کاکائویی و البالو لایه سوم مواد کیک . شکلات سفید و کاکائویی رنده و انبه . ردیف اخر هم مواد کیک . اینم ملودی جون ...
10 تير 1395

اینروزای تابستونی

سلام نفسه مامان اینروزا هوا حسابی گرمه و واقعا اتیش میباره . مدرسه که تعطیله و کلاس ژیمناستیک رو هم که همچنان میری . صبحا هم برات همون رنگ امیزی از روی الگو رو داریم ادامه میدیم .امروز صبح کارایبانکی داشتم و بعدش رفتم و چند تا کتاب جدد برات گرفتم از اونجایی که حرفه ای شدی گفتم بهتره برات یه سری مداد رنگی خوب بگیرم که بهتر بتونی کار کنی مداد رنگی چرب مخصوص طراحی 24 رنگ برات گرفتم     و امروز هم اولین نقاشی رو با مداد های جدید کار کردی که واقعا دیدم خیلی دستت نرم تر حرکت میکنه و خوشحال شدم از خریدنشون خیلی وقته که حس میکنم به انگلیسی علاقه داری چونهمه شعرای بیبی انیشتین و جم جونیور و باه...
23 خرداد 1395

آموزش رنگ آمیزی از روی الگو

عشقم حالا که هم نقاشی رنگ کردن و خوب یاد گرفتی هم اینکه قدرت چشم و دستت هماهنگ شده و هم تمام رنگ ها رو میشناسی بخوبی دیدم بهتره یاد بگیری از روی الگو رنگ امیزی کنی . الان حدود یک هفته اس داریم کار میکنیم . اولین کارت رو هم میزارم جهت نمونه . واقعا بهت افتخار میکنم که هخر چیزی و یبار میگم بهت بار بعد خودت عالی از پسش بر میای کلاس ژیمناستیکت هم امروز جلسه یازدهمه و چهارشنبه یک ماه میشه و کلی پسرفت داشتی ملغ میزنی با پای باز هم ملغ میزنی . 180 پات و باز میکنی .شمع میزنی . پل میزنی . درخت و فرشته . خلاصه همه حرکات و یاد گرفتی نفسم . یه چیز دیگه که خیلی دوست دارم داخل رفتارت اینه که برای هر کاری ازم اجازه میگیری حتی اب خوردن . مامان...
10 خرداد 1395

جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی یک 22 اردیبهشت 1395

عشقم دیروز روز اخر بود بالاخره و یک سال و به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتی و واقعا سال پر باری بود برات و پر از پیشرفت های چشمگیر و نشون دادی که هوش و استعداد بالایی داری و خدا رو شاکرم که هر چیز و فقط یکبار باید بهت یاد بدم و بار بعد تمام و کمال خودت انجام میدی بدون کمک من . میریم سراغ عکسا کارت دعوت جشن قبل از ورود به سالن   دوره اون خندت بگردم الهی ملودی با تاجش میریم سراغ یه سری عکسا از کلیت مراسم               لوح پایان نامه و هدیه اینم هدیه که یدونه قوطی ...
23 ارديبهشت 1395