اولین املا 23 خرداد 1396

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

الهی که من فدای خودت و اون املا نوشتنت بشم . امروز یه اولین دیگه اتفاق افتاد و اونم اولین املایی بود که نوشتی . خیلی خیلی حس خوبی دارم حسی که اصلا قابل بیان کردن نیست . خداروشکر میکنم که تک تک زحمت هام داره نتیجه میده و خداروشکر میکنم که اینروزا بیشتر از قبل دلبری میکنی برام و کاملا مشهوده چقدر بزرگ شدی . یه دختر خانوم سنجیده و مودب و خانوم که هر کی میبینه همه اش از خوبی هات تعریف میکنه

اینم اولین املا که عالی گرفتی

 

خانوم معلمت خیلی خیلی ازت راضیه و واقعا خودمم فکر نمیکردم تا این حد باهوش باشی که با یکبار دیدن و شنیدن اونم مباحث سنگین کلاس اول و یاد بگیری

1396/03/28

دومین املا

1396/03/31

سومین املا

املای چهارم

چهارمین املاء

املاء پنجم

املاء ششم

املاء هفتم

املاء هشتم

انقدر ماشا الله زرنگی که جدیدا همون روز اموزش خانم زمانی ازت  املا هم میگیرن . من فدای خودت و هوشت

املاء نهم




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 0:30 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |