واکسن 7 سالگی (27 اردیبهشت 96)

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عزیزه دلم امروز واکسن 7 سالگی رو زدی . و خداروشکر تا 15 سالگی راحت شدیم تا اون موقع دیگه خانوم شدی و مثل الان گریه نمیکنی . از وقتی وارد درمونگاه شدیم کلی اشک ریختی . قد و وزن هم که میخواستن چک کنن بزور نگهت داشتم . قدت 117 سانت و وزنت 23 کیلو . الهی مامان فدات بشه که داری بزرگ میشی

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 | 13:31 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |