و باز هم کارمند میشویم
X

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم از اونجایی که مدارس تعطیل شدن و منم صبحا این اداره و اون ادره کار دارم و باشگاه هم میرم دوباره کارمند شدی . البته به فضای شرکت عادت داری چون تا 3 سال و نیمگی با من میومدی اما الان به همراه باباشی میری . از طرفی خوبه هم من بکارام میرسم . هم حوصلت سر نمیره هم اینکه میتونی زمان بیشتری رو با باباشی بگذرونی . اگر میشد برات سابقه کار رد کرد الان حدود 4 سال سابقه کار داشتی . حیف که نمیشه

اینم عکسای ولین روز کاریت که از دیروز شروع شد یعنی 19 اردیبهشت 96 . از این به بعد اگر عکس قشنگی برام بابا بفرسته توی همین پست میزارمش

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 | 11:38 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |