تولد 6 سالگی ملودی و 30 سالگی مامان نسیم . یکم اردیبهشت 96
X

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امسال دو تا تولد داشتیم یکی تو مدرسه یکی هم با هم . چون دیدم شما وارد یک مرحله جدید از زندگیت میشی منم وارد یک دهه جدید از زندیم شدم . قبل از سال میخواستم بگیرم که چون بابا بزرگم فوت کردن گفتم تا بعد از چهلمشون صبر کنم . اینطوری شد که یکم اردیبهشت باهم تولدمون و برگزار کردیم . خداروشکر همه چیز همون طور که انتظارش و داشتم برگزار شد . تم تولد امسالمون تاج زرد و مشکی بود . حتی تولدمون هم تم لباسی داشت برای مهمونامون که واقعا جا داره از همه تشکر کنم که رعایت کرده بودن تم رو . لباس من و شما هم ست بود که کلی همه خوششون اومد

قبل از جشن رفتیم و دستامون و نقش حنا زدیم الهی من فدای اون دستای کوچولوت بشم

 

کارت دعوتمون که باز طبق هرسال دستسازه خودم بود

ایده کارت و از شناسنامه برداشتم

فلش راهنمای ورود

 

لباسمون یک شلوار دمپا گشاد بود با یک تاپ

جایگاه که خودم و باباشی اماده اش کردیم

ردپا روی پیست رقص

یادبودمون که دست ساز بودن

لیبل اب معدنی

بادکنک برای بچه ها

ماسک برای بچه ها

 

پیست رقصمون

تاجمون

کیکمون که بی نهایت خوشمزه بود به همراه کاپ کیک های مهمونا

شربت و میوه رو هر میز . متاسفانه از شامون و میوه عکس ندارم . زرشک پلو به همراه برنج و کباب . البته شربت هم در دو رنگ بود که من یک رنگشو دارم فقط

پرنسسم

 

کیکمون قبل از فوت کردن

عشقم و باباش

 

 

سه عکس اخر کادوهایی که همگی زحمت کشیدن . خیلی خیلی ممنون و امیدواریم توی جشناتون جبران کنیم .یک تولد دیگه هم تموم شد . و خوشحالم و از خدا ممنونم که تورو به من و باباشی داده و خداروشکر که مارو لایق فرشته ای مثل شما دونسته

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | 15:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |