♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم با خانم زمانی معلم کلاس اول هماهنگ کردم که برای سنجش برات کلاس بزارن روزی یکساعت هر روز که چیزهای لازم و باهات کار بکنن . دیدم اگر بخوام خودم کار کنم ممکنه اونجور که باید جواب نده . پس بهمین خاطر اینطوری تصمیم گرفتیم و خداروشکر امروز یعنی 25 اردیبهشت اولین جلسه رو برگزار کردیم و خیلی هم راضی بودن ازت

 

عکسارو هم خاله مهسا مدیرتون برام فرستادن

تمرین سنجش شنوایی و بینایی




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 | 22:00 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشم خاله ناهید برای تولدمون نتونست بیاد و من واقعا ازش خیلی ناراحت شده بودم و دلخور بودم اما دیشب سوپرایزمون کرد ساعت 3 ظهر زنگ زد که دارم میام امروز خونتون . یعنی هیچ طوری از دلم در نمی اومد جز اومدنش . واقعا خوشحالم کرد و کدورت هم از بین رفت . منم تند تند یه چیزایی اماده کردم

موهیتو . البته به جای خود نعناع من همیشه عرقش و میریزم چون خود نعناع تلخش میکنه

پفیلا و گوجه سبز

سالاد تن ماهی

چایی بهار نارنج و به

خاله هم زحمت کشیده بودن و این هدیه هارو برامون اوردن . مرسی دوستم واقعا خوشحالم کردی با اومدنت




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 | 22:00 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم از اونجایی که مدارس تعطیل شدن و منم صبحا این اداره و اون ادره کار دارم و باشگاه هم میرم دوباره کارمند شدی . البته به فضای شرکت عادت داری چون تا 3 سال و نیمگی با من میومدی اما الان به همراه باباشی میری . از طرفی خوبه هم من بکارام میرسم . هم حوصلت سر نمیره هم اینکه میتونی زمان بیشتری رو با باباشی بگذرونی . اگر میشد برات سابقه کار رد کرد الان حدود 4 سال سابقه کار داشتی . حیف که نمیشه

اینم عکسای ولین روز کاریت که از دیروز شروع شد یعنی 19 اردیبهشت 96 . از این به بعد اگر عکس قشنگی برام بابا بفرسته توی همین پست میزارمش

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 | 11:38 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقه یدونه ام 17 اردیبهشت جشن فارغ التحصیلی داشتین و بسلامتی امسال هم تموم شد و سال دیگه میری کلاس اول . خداروشکر میکنم که هستم و میتونم اینروزا رو ببینم . ایشا الله هر سال مثل امسال خیلی عالی بری مقطع بالاتر . خیلی ازت تعریف کردن که چقدر خانوم بودی چقدر خوب بودی داخل جشن و اونو موقع بود که من حس غرور کردم از داشتن گلی مثل شما . خوبه که دخترمی نفسم

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 | 12:19 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم دیشب بابک جهانبخش کنسرت داشت و من و شما هم رفتیم . باباشی سر کار بود و نتونست بیاد اما در کل خیلی عالی بود و خوش گذشت . شما هم که کلی قر دادی و از اولش انقد تشویق میکردی همه مرده بودن خنده از دستت . بلند بلند هم همه اهنگهارو میخوندی

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 ارديبهشت 1396 | 14:05 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم روز 12 اردیبهشت روز معلم بود و به همین مناسبت همه پایه ها جشن داشتن . شما هم کادو دادی هم به معلم خودت هم معلمهای دیگه

این خودت و دوستات و خانم فخرایی معلمتون

یدونه از این ظرف های سالاد برای معلم الانت و یدونه هم برای خانم زمانی معلم پارسال که قراره برای سنجش هم باهات کار کنن

سه تا جعبه شکلات هم برای معلم های دیگه پایه ها هدیه دادی

این هم برای مهسا جون دختر خانوم مدیرتون که زحمت شماها بیشتر روی دوش ایشونه و جانشین مامانشونن

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 ارديبهشت 1396 | 13:52 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم دو سه روزی و خاله زهره ( خاله من ) به همراه شوهرشون و   غزل جون دختر خالم اومدن و کنارمون بودن . خداروشکر امسال تا الان سال خوبی بوده پر از ایند و روند . من عاشق مهمونم انشا الله تا همیشه ادامه پیدا کنه . به ما که خیلی خوش گذشت امیدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه و فردا صبح میرن و من واقعا از الان دلتنگم . به همین خاطر چهارشنبه اجازه شمارو گرفتم و مدرسه نرفتی گفتم لذت ببری از بودن کنارشو ن

توی فرودگاه وقتی رفته بودیم پشوازشون عصر 5 اردیبهشت

ساحلی صبح 6 اردیبهشت

نهار 6 اردیبشهت

بعد از ظهر 6 اردیبهشت وقتی که رفته بودیم تا غزل جون دستش و نقش حنا بزنه ملودی و دوستش که همون جا دوست شدن مشغول نقاشی شدن و اینم حاصل کار فندق خانوم

رستوران و فست فود الیزه شب 6 اردیبهشت

صبحونه 7 اردیبهشت

رستوران حاج رییس

نهار 7 اردیبهشت

خاله جونم زحمت کشیده بودن و کلی سوغاتی برامون اوردن

 

 

 

 

سه دست لباس راحتی برای شما + یک کیف پول برای من + چاقاله بادوم نوبر + وجه نقد برای کادوی تولدمون و چندتا هم کتاب قصه برای شما که عاشقشون شدی و غزل جون هر کدوم و چندبار برات خوند و حفظشون شدی تقریبا

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | 16:23 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امسال دو تا تولد داشتیم یکی تو مدرسه یکی هم با هم . چون دیدم شما وارد یک مرحله جدید از زندگیت میشی منم وارد یک دهه جدید از زندیم شدم . قبل از سال میخواستم بگیرم که چون بابا بزرگم فوت کردن گفتم تا بعد از چهلمشون صبر کنم . اینطوری شد که یکم اردیبهشت باهم تولدمون و برگزار کردیم . خداروشکر همه چیز همون طور که انتظارش و داشتم برگزار شد . تم تولد امسالمون تاج زرد و مشکی بود . حتی تولدمون هم تم لباسی داشت برای مهمونامون که واقعا جا داره از همه تشکر کنم که رعایت کرده بودن تم رو . لباس من و شما هم ست بود که کلی همه خوششون اومد

قبل از جشن رفتیم و دستامون و نقش حنا زدیم الهی من فدای اون دستای کوچولوت بشم

 

کارت دعوتمون که باز طبق هرسال دستسازه خودم بود

ایده کارت و از شناسنامه برداشتم

فلش راهنمای ورود

 

لباسمون یک شلوار دمپا گشاد بود با یک تاپ

جایگاه که خودم و باباشی اماده اش کردیم

ردپا روی پیست رقص

یادبودمون که دست ساز بودن

لیبل اب معدنی

بادکنک برای بچه ها

ماسک برای بچه ها

 

پیست رقصمون

تاجمون

کیکمون که بی نهایت خوشمزه بود به همراه کاپ کیک های مهمونا

شربت و میوه رو هر میز . متاسفانه از شامون و میوه عکس ندارم . زرشک پلو به همراه برنج و کباب . البته شربت هم در دو رنگ بود که من یک رنگشو دارم فقط

پرنسسم

 

کیکمون قبل از فوت کردن

عشقم و باباش

 

 

سه عکس اخر کادوهایی که همگی زحمت کشیدن . خیلی خیلی ممنون و امیدواریم توی جشناتون جبران کنیم .یک تولد دیگه هم تموم شد . و خوشحالم و از خدا ممنونم که تورو به من و باباشی داده و خداروشکر که مارو لایق فرشته ای مثل شما دونسته

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | 15:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم چقدر زود گذشت الان اصلا باورم نمیشه واقعا که 6 ساله شدی . مرسی که هستس و ممنون که باعث شدی حس زیبای مادر بودن و تجربه کنم نفسم . امسال دوتا تولد داریم . یکی امروز توی مدرسه بود که به خوبی و خوشی برگزار شد یکی هم اول اردیبهشت که همزمان برای خودم و شما تولد گرفتیم و انشا الله اونم به خوبی برگزار بشه . امروز خیلی بهت خوش گذشت اولی که وارد مدرسه شدیم همه دوستات بادکنک بدست اومدن جلوت و تولدت مبارک خوندن برات من کلی لذت بردم حیف که دستم پر وسایل بود وگرنه فیلم میگرفتم . خلاصه که خیلی خوب بود

پک برای همکلاسی ها و معلمتون و مدیر و معاون

کیک تولدت

 

 

 

 

 

 

 

الهی مامان به فدات دوستات هم زحمت کشیده بودن و هدیه اورده بودن برات

 

 

 

 

 

این لیوانم هدیه خانم معلمتون بود که من عاشقش شدم

اینم تبریک بابا سعید دیشب به همراه صد هزار تومن




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 فروردين 1396 | 22:02 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم 27 فروردین رفتیم کنسرت محمد علیزاده و واقعا خوش گذشت البته شما نصف بیشترش خوا بودی چون اخر شب بود .

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 27 فروردين 1396 | 22:05 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم اولین کادوی روز پدر رو هم امروز دادی به باباشی . توی مدرسه خانوم معلمتون یدونه برگه داده بودن و گفته بود هر چی دوست دارین بکشید و بدید به بابا هاتون برای روز پدر . شما هم یه پیرزن کشیده بودی که گل دستشه . من تعبیرش کردم دوس داری تا زمانی که پیر بشی کنار باباشی باشی . انشا الله خدا بابای شما رو و بابای همه نینی هارو حفظ کنه




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم تولد خاله نرگس 19 فروردین بود و بیرون گرفته بود جشنشو و هوا هم عالی خیلی خوش گذشت شما هم کلی دوست پیدا کرده بودی و بازی میکردی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:41 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم صبح 17 فروردین ناهید جون و مامان پوری رفتن و برای اینکه سرگرم باشی بلیط سیرک گرفتیم و رفتیم و خیلی ذوق کردی

 

فدای تعجبت

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:38 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امسال سیزده بدر رو کنار ناهید جون و باباشی و مامان پوری بودیم . برای ناهار رفتیم روستای سمل نزدیک پارک جنگلی چاهکوتاه

 

 

لوبیا پلو و سالاد شیرازی نسیم پز با ته دیگ سیب زمینی

 

 

 

 

 

 

 

 

شب هم رفتیم باغ ایمان و اینگونه بود که امسال دوتا سیزده بدر رفتیم

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1396 | 21:25 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

 

 

 

 

 

 

 

 

من به فدای اون انگشتای کوچولوت بشم . همه رو خودت تنهایی و بدون کمک انجام دادی . افرین باهوشه من




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 12 فروردين 1396 | 12:02 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |
صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 8 9 ... 81 صفحه بعد