♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫
X

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امروز اردو داشتین اول موزه که من نیومدم وتنها رفتی اما پارک و دلم طاقت نیاورد تنها بفرستمت . خیلی هم خوش گذشت و کلی بازی کردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 12:55 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم جمعه به قصد بازی شما از خونه در اومدیم اما از اونجایی که خیلی سرد بود و تازه خوب شدی کنسل کرم بازی رو و رفتیم چاکوتاه و یه گوشه دنج در حد خوردن غذامون نشستیم در کل بد نبود اما چون بارو نیومده همه جا خاک بود بجای چمن

شما لوبیا پلو و من باباشی هم یه لقمه نون و کالباس با نون جو




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 12:51 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم بعد از چند روز مریضی و چند روز تعطیلی بالاخره دوباره جنب و جوش مدرسه شروع شد . خداروشکر میکنم که خیلی علاقه داری به مدرسه چون روزای پنجشنبه و جمعه کلی بی قراری میکنی و همه اش اسم دوستات و میاری . از مدرسه هم که میای تا لباست و عوض میکنی بدو میری پشت میزت و میگی مشق بنویسم . خدایا شکرت 

دیروز مراسم نماز داشتین اینبار خیلی حرفه ای تر

فدای اون معصومیتت بشم من . این چادر و مامان پوری برات دوخته

ردیف اول از بالا گوشه سمت راست

 

امروز هم مراسم بازی و بلال پزون داشتین

 

 

 

 

 

 

فدای اون ژستات نمیدونم چرا پا برهنه ای زبان




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395 | 21:31 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

نفسم دیروز ظهر خیلی یهویی تب کردی با شیاف و پاشویی تبت و اوردم پایین و خوابیدی اما عصری چنان لرزی گرفتی که مثل بید میلرزیدی و دندونات بهم میخورد . تند تند رسوندمت دکتر و دکتر گفت ویروس انفولانزا پخشه و همه مردم در گیرشن . اما خداروشکر گفت شروعشه و زود خوب میشی دارو و شیاف داد و ومدیم خونه و خداروشکر الان بهتری اما برات مرخصی دادم نوشت که اگه بشه استراحت کنی تا کامل خوب بشی عشقه من

این عکس مال دیروزه

و اینم یک اولینه دیگه توی زندگیت . اولین گوهی استراحت برای مدرسه . انشا الله اولین و اخرینش باشه یدونه ی من

بعدا نوشت 12 اذر 95

عشقم تا همین دیروز مریضی ادامه داشت و هی تب میکردی و هی خوب میشدی از دیروز گوش شیطون کر حالت بهتره و اشتهات هم برگشته . اما امروز عصر دیدم کف دستات پر از تاوله و کلی نگران شدم اما دکتر گفت مال تبیه که داشتی و حالت تبخاله که توی دستات زده فقط خوبه که درد نداری . زود خوب شو مامانم . بعد از چند روز مریضی و تعطیلی فردا میری مدرسه . اینروزا کلی دلتنگ دوستات بودی .


 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | 10:47 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم ورودت به

ماهگی مبارک


در حال فرنچ ناخن توی ارایشگاه خجالت




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395 | 22:54 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم روز چهارشنبه دوستات مهمون شما بودن صبحونه رو . هر چند روز یبار یکی از خانواده ها در قالب صبحانه سالم برای بچه های کلاس صبحونه تهیه میکنه و اینبار نوبت شما بود . منم برات کیک پنیر و گردو و گوجه و خیار به همراه سالاد میوه و چایی اماده کردم و ب دوستات نوش جان کردید

 

 

 

 

 

بعدشم زنگ خمیر بازی داشتین و شما یدونه نینی درست کرده بودی و با پلاستیک براش پتو درست کرده بودی مطمینم مامان خوبی میشی

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 28 آبان 1395 | 0:49 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم این ست اسپرت و خاله هدی جون یکی از خاله های وبلاگی از سمنان برات فرستادن پارسال . و امسال دیگه سایزته . مرسی هدی جون خیلییی خوش سلیقه ای

 

 

 

 

 

 

آ زاد باش دخترم
شادی کن
برقص
بلند بلند آواز بخوان
بلند بلند بخند
زندگی کن
تا همیشه ......
دخترک رویاهای تمام نشدنی من
با من نفس بكش كودكم ،
من تو را آزاد به دنيا آوردم
مثل دريا مثل موج...
تو هر روز از نو در من متولد میشوی .....
عشق من




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 21 آبان 1395 | 13:56 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

 

 

 

 

خوشبحالششششش

مامانم و میگم !خندونک

یه دختـــــــــــــــــــــر دارهزیبا

شــــــــــــــــــــــــــــاه نــــــــــــــــــدارهخجالت




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 14:01 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم از اونجایی که هوا خوب شده خدا بخواد دو شبی رو تا الان رفتیم بالا پشت بوم و شام و اونجا خوردیم و کلی خوش گذشت . چون ماه محرم هست و بابا هم این دوماه شبا خونه اس حسابی از زمان سعی میکنیم نهایت استفاده رو ببریم

عکس های شب اول 

 

 

عکس های شب دوم

 

یه شب خوب دیگه بالا پشت بوم

سوسیس و سیب زمینی کبابی و سالاد

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 13:50 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم عکس هارو میزارم و توضیحاش و مینویسم زیرشون . بازم تشکر میکنم از معلم و مدیر مهربونت که عکسارو برام میفرستن

 

برای اموزش ریاضی بهتون ازمون خواستن یه کیسه با 30 تا مهره رنگی اماده کنیم و این هم کیسه شماس که برات دوختم

تمرین و اموزش نماز

خمیر بازی

روز امتحان پایان مهر

ساخت درخت پاییزی

زنگ تغذیه و دیدن کارتن شمام نیمکت اولی سمت راست

بازی با گل رس

از بالا کرم + جوجه + پروانه قوربون اون انگشتای هنرمندت

نقاشی به مناسب روز دانش اموز که شما کشیدی و توی ایستگاه نقاشی گذاشتن

گیفت امروزتون تل مو به اضافه مداد تراش و نماد مداد

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 | 18:15 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم ورودت به

67

ماهگی مبارک

 


 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 29 مهر 1395 | 8:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

نفسه من بعد از مدت ها با فراق بال و خیال راحت 3 نفری رفتیم و کلی خوش گذروندیم به معنای واقعی شب بی نظیری بود

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 14:04 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امروز به مناسبت روز تربیت بدنی توی مدرسه برنامه داشتین و عکس هایی که برام فرستادن و میزارم برات . دور دختر ورشکارم بگردم .

 

 

 

 

رنگ امیزی ملودی جون یکی از نقاشی های منتخب برای ایستگاه نقاشی

عاشقتممممم

 

 


دورت بگردم افتاب چشات و اذیت کرده .قهرمانه منی شما فندقم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 13:36 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشق من برای اینکه حسابی توی مدرسه خانومی و درساتم عالی انجام میدی یه جایزه بهت دادم البته اینو قبلا خریده بودم منتظر یه مناسبت خاص بودم و چه مناسبتی بهتر از الان

قوربون او ژست گرفتنت

با گردن طبی برای خودت تاج درست کرده بودی

اینروزا عاشق شخصیت اسمورف ها شدی و کلی هر روز برچسبش و برات باید میخریدم . امروز دو ساعتی گشتم تا بالاخره برات عروسکش و پیدا کردم و با دیدنش کلی ذوق کردی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 24 مهر 1395 | 22:07 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

نقاشی و ساخت تابلو توسط ملودی جون که اورده خونه و زدیم دیوار اتاقش

شکار لحظه ها ملودی و دوستش که خوابش برده

ملودی و خانم اتش نشان که مشهوده ملودی ترسیده ازش

ملودی تو حیاط در حال درست کردن کفشدوزک با گل رس همراه دوستاش و معلم مهربونش

 

 

 

سفره حضرت رقیه

 

 

توی بغل معلم پارسالشون رفته نشسته فسقلی

 

اینم اجیل مشگل گشا نذری از طرف ملودی جون برای سفره حضرت رقیه به تعداد کل دانش اموزا

قبولت باشه قشنگم

روز پست

روز جهانی دوستی

در اخر تشکر میکنم از خانم مدیر و خانم معلم خوبت که زحمت عکس ها رو کشیدن و برام میفرستن




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 | 14:36 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 76 صفحه بعد