♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

 

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی 

آن زمان ها که

پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 18:09 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم دو سه روزی و خاله زهره ( خاله من ) به همراه شوهرشون و   غزل جون دختر خالم اومدن و کنارمون بودن . خداروشکر امسال تا الان سال خوبی بوده پر از ایند و روند . من عاشق مهمونم انشا الله تا همیشه ادامه پیدا کنه . به ما که خیلی خوش گذشت امیدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه و فردا صبح میرن و من واقعا از الان دلتنگم . به همین خاطر چهارشنبه اجازه شمارو گرفتم و مدرسه نرفتی گفتم لذت ببری از بودن کنارشو ن

توی فرودگاه وقتی رفته بودیم پشوازشون عصر 5 اردیبهشت

ساحلی صبح 6 اردیبهشت

نهار 6 اردیبشهت

بعد از ظهر 6 اردیبهشت وقتی که رفته بودیم تا غزل جون دستش و نقش حنا بزنه ملودی و دوستش که همون جا دوست شدن مشغول نقاشی شدن و اینم حاصل کار فندق خانوم

رستوران و فست فود الیزه شب 6 اردیبهشت

صبحونه 7 اردیبهشت

رستوران حاج رییس

نهار 7 اردیبهشت

خاله جونم زحمت کشیده بودن و کلی سوغاتی برامون اوردن

 

 

 

 

سه دست لباس راحتی برای شما + یک کیف پول برای من + چاقاله بادوم نوبر + وجه نقد برای کادوی تولدمون و چندتا هم کتاب قصه برای شما که عاشقشون شدی و غزل جون هر کدوم و چندبار برات خوند و حفظشون شدی تقریبا

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | 16:23 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امسال دو تا تولد داشتیم یکی تو مدرسه یکی هم با هم . چون دیدم شما وارد یک مرحله جدید از زندگیت میشی منم وارد یک دهه جدید از زندیم شدم . قبل از سال میخواستم بگیرم که چون بابا بزرگم فوت کردن گفتم تا بعد از چهلمشون صبر کنم . اینطوری شد که یکم اردیبهشت باهم تولدمون و برگزار کردیم . خداروشکر همه چیز همون طور که انتظارش و داشتم برگزار شد . تم تولد امسالمون تاج زرد و مشکی بود . حتی تولدمون هم تم لباسی داشت برای مهمونامون که واقعا جا داره از همه تشکر کنم که رعایت کرده بودن تم رو . لباس من و شما هم ست بود که کلی همه خوششون اومد

قبل از جشن رفتیم و دستامون و نقش حنا زدیم الهی من فدای اون دستای کوچولوت بشم

 

کارت دعوتمون که باز طبق هرسال دستسازه خودم بود

ایده کارت و از شناسنامه برداشتم

فلش راهنمای ورود

 

لباسمون یک شلوار دمپا گشاد بود با یک تاپ

جایگاه که خودم و باباشی اماده اش کردیم

ردپا روی پیست رقص

یادبودمون که دست ساز بودن

لیبل اب معدنی

بادکنک برای بچه ها

ماسک برای بچه ها

 

پیست رقصمون

تاجمون

کیکمون که بی نهایت خوشمزه بود به همراه کاپ کیک های مهمونا

شربت و میوه رو هر میز . متاسفانه از شامون و میوه عکس ندارم . زرشک پلو به همراه برنج و کباب . البته شربت هم در دو رنگ بود که من یک رنگشو دارم فقط

پرنسسم

 

کیکمون قبل از فوت کردن

عشقم و باباش

 

 

سه عکس اخر کادوهایی که همگی زحمت کشیدن . خیلی خیلی ممنون و امیدواریم توی جشناتون جبران کنیم .یک تولد دیگه هم تموم شد . و خوشحالم و از خدا ممنونم که تورو به من و باباشی داده و خداروشکر که مارو لایق فرشته ای مثل شما دونسته

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | 15:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم چقدر زود گذشت الان اصلا باورم نمیشه واقعا که 6 ساله شدی . مرسی که هستس و ممنون که باعث شدی حس زیبای مادر بودن و تجربه کنم نفسم . امسال دوتا تولد داریم . یکی امروز توی مدرسه بود که به خوبی و خوشی برگزار شد یکی هم اول اردیبهشت که همزمان برای خودم و شما تولد گرفتیم و انشا الله اونم به خوبی برگزار بشه . امروز خیلی بهت خوش گذشت اولی که وارد مدرسه شدیم همه دوستات بادکنک بدست اومدن جلوت و تولدت مبارک خوندن برات من کلی لذت بردم حیف که دستم پر وسایل بود وگرنه فیلم میگرفتم . خلاصه که خیلی خوب بود

پک برای همکلاسی ها و معلمتون و مدیر و معاون

کیک تولدت

 

 

 

 

 

 

 

الهی مامان به فدات دوستات هم زحمت کشیده بودن و هدیه اورده بودن برات

 

 

 

 

 

این لیوانم هدیه خانم معلمتون بود که من عاشقش شدم

اینم تبریک بابا سعید دیشب به همراه صد هزار تومن




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 29 فروردين 1396 | 22:02 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم 27 فروردین رفتیم کنسرت محمد علیزاده و واقعا خوش گذشت البته شما نصف بیشترش خوا بودی چون اخر شب بود .

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 27 فروردين 1396 | 22:05 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم اولین کادوی روز پدر رو هم امروز دادی به باباشی . توی مدرسه خانوم معلمتون یدونه برگه داده بودن و گفته بود هر چی دوست دارین بکشید و بدید به بابا هاتون برای روز پدر . شما هم یه پیرزن کشیده بودی که گل دستشه . من تعبیرش کردم دوس داری تا زمانی که پیر بشی کنار باباشی باشی . انشا الله خدا بابای شما رو و بابای همه نینی هارو حفظ کنه




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:43 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم تولد خاله نرگس 19 فروردین بود و بیرون گرفته بود جشنشو و هوا هم عالی خیلی خوش گذشت شما هم کلی دوست پیدا کرده بودی و بازی میکردی

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:41 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم صبح 17 فروردین ناهید جون و مامان پوری رفتن و برای اینکه سرگرم باشی بلیط سیرک گرفتیم و رفتیم و خیلی ذوق کردی

 

فدای تعجبت

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 22:38 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امسال سیزده بدر رو کنار ناهید جون و باباشی و مامان پوری بودیم . برای ناهار رفتیم روستای سمل نزدیک پارک جنگلی چاهکوتاه

 

 

لوبیا پلو و سالاد شیرازی نسیم پز با ته دیگ سیب زمینی

 

 

 

 

 

 

 

 

شب هم رفتیم باغ ایمان و اینگونه بود که امسال دوتا سیزده بدر رفتیم

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1396 | 21:25 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

 

 

 

 

 

 

 

 

من به فدای اون انگشتای کوچولوت بشم . همه رو خودت تنهایی و بدون کمک انجام دادی . افرین باهوشه من




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 12 فروردين 1396 | 12:02 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم از زمانی که خیلی کوچولو بودی من کلی کیف برات میخریدم اما علاقه نداشتی زیاد تا اینکه روز 9 فروردین 96 به صورت خود جوش گفتی کیف میخوام . تا کف برات انداختم گفتی پول بده . یعنی یه حس عجیبی بهم دست داد که نمی دونم چطور توصیفش کنم . حس کردم دیگه انقدر بزرگ شدی که میدونی بدون پول کاری نمیشه کرد خیلی وقتا یه چی و که میخواستی میگفتی برام بخر اخه پول ندارم . الهیی مامان فدات بشه . خلاصه اولین پول توجیبی رو از من و ناهید جون و بابا عیسی گرفتی . و تا دادیم بهت گفتی برم چیپس بخرم . منم از تمام مراحل اولین پول تو جیبیت عکس گرفتم یادگاری بمونه

 

مبلغش هم زیاد نبود چون نمیخوام از الان ولخرجی یاد بگیری و برای بچه به سن شما پول زیاد فقط توقعت و میبره بالا . 5 تومن اولین پول تو جیبیت بود . البته از این به بعد هر چی پول خورد داشته باشم مال شماس

 

 

 

 

اتفاق جالب دیگه ای که افتاده همیشه بازار که میرفتیم میکفتی برام بخر اما امروز یعنی 11 فروردین که رفتیم بازار هی میگفتم ملودی اینو بخرم برات میگفتی نه نمیخوام . قدر پول و دونستی گویا . اخرشم که قرار شد خرید کنی گشتی کوچولو ترینش و انتخاب کردی . هر چی گفتم بزرگترو بردار گفتی نمیخوام .پولشم باز خودت حساب کردی . پولا و مبلغ هاشم امروز یادت دادم

اینم خرید امروزت

شخصیت محبوب اینروزا ار اسمورفا به پونی کوچولو تغییر کرده

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 11 فروردين 1396 | 18:47 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ملودی و پرنسس ترسیا شخصیت کارتونی پونی کوچولو که ناهید جون براش خرید

این اسمورف هارم من خریدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بابا عیسی اجرا داشت

عزیزم امروز یعنی 5 فروردین 96 بارون بی نظیری اومد دقیقا از صبح الانم که ساعت 9 شب همچنان هوا گرفته اس . امروز تولد ناهید جونم بود و به همین مناسبت شب رفتیم برای شام بیرون و کلی عکس با المان ها گرفتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم شام تولد

 

 

 

 

 

عزیزم دیروز یعنی 7 فروردین هم مامان پوری اومدن پیشمون و امروز رفتیم سفره خونه حاج رییس و خیلی عالی بود غذا و فضا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیزی و دوغ محلی

 

 

 

 

گردش پدر دختری جمعه به همراه باباشی 11 فروردین اینم یه شروع تازه . اول شهربازی بعدم رستوران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم اخرین عکس نوروز 96 رفتن مامان پوری و ناهید جون 17 فروردین

عیدی های نوروز 96

بابا سعید 50000 تومان

بابا اسماعیل 20000 تومان

مامان مریم 30000 تومان

ناهید جون پونی کوچولو

عموی محسن ( عوی باباشی ) 20000 تومان

عمه روشنک 20000 تومان

مامان پوری 50000 تومان

زن عمو سهیلا یدونه عروسک




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 | 0:04 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم امروز اغاز سال 1396 بود و ما امسال هم تونستیم کنار عزیزامون این سال و اغا کنیم . خدایا شکرت . من و شما و ناهید جون و بابا سعید . میریم سراغ عکسا . تم امسال خروس بود که با سال هماهنگی داشت و کار دسته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم ناهار مون

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 23:59 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم فقط و فقط یک ماه مونده تا تولدت

ورودت به

ماهگی مبارک

(اخرین پست سال 1395)

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 9:48 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

عشقم اینروزا شخصیت محبوبت اسموف هست و هر کی که دور و برمونه برات اسمورف میاره . خاله ناهید بادکنکش و برات گرفته بود که متاسفانه قبل از عکس ترکوندیش . خاله الهه مامان ایه جون شخصیت پیرمردش و برات اورد و ناهید جونم کل خاندان رو خندهو توی عکسا شخصیت های اسمورف هم حضور دارن

کادوی ناهید جون

 

عروسک خاله الهه و عروسک نینی که من برات گرفته بودم . به قول خودت نینی اسمورف

 

 

 

فدای نقاشی کردنت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 13:17 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |

 

 

 

 

 

 

 

ست با دامن

 

 

 

کش موهارو هم ناهید جون زحمت کشیدن برات

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 23:55 | نویسنده : مامی نسیم❀◕ ‿ ◕❀ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 77 صفحه بعد