♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

واکسن 7 سالگی (27 اردیبهشت 96)

عزیزه دلم امروز واکسن 7 سالگی رو زدی . و خداروشکر تا 15 سالگی راحت شدیم تا اون موقع دیگه خانوم شدی و مثل الان گریه نمیکنی . از وقتی وارد درمونگاه شدیم کلی اشک ریختی . قد و وزن هم که میخواستن چک کنن بزور نگهت داشتم . قدت 117 سانت و وزنت 23 کیلو . الهی مامان فدات بشه که داری بزرگ میشی           ...
27 ارديبهشت 1396

کلاس های فوق برنامه برای سنجش کلاس اول

عشقم با خانم زمانی معلم کلاس اول هماهنگ کردم که برای سنجش برات کلاس بزارن روزی یکساعت هر روز که چیزهای لازم و باهات کار بکنن . دیدم اگر بخوام خودم کار کنم ممکنه اونجور که باید جواب نده . پس بهمین خاطر اینطوری تصمیم گرفتیم و خداروشکر امروز یعنی 25 اردیبهشت اولین جلسه رو برگزار کردیم و خیلی هم راضی بودن ازت   عکسارو هم خاله مهسا مدیرتون برام فرستادن تمرین سنجش شنوایی و بینایی ...
25 ارديبهشت 1396

سوپرایز خاله ناهید برای رفع کدورت 24 اردیبهشت

عشم خاله ناهید برای تولدمون نتونست بیاد و من واقعا ازش خیلی ناراحت شده بودم و دلخور بودم اما دیشب سوپرایزمون کرد ساعت 3 ظهر زنگ زد که دارم میام امروز خونتون . یعنی هیچ طوری از دلم در نمی اومد جز اومدنش . واقعا خوشحالم کرد و کدورت هم از بین رفت . منم تند تند یه چیزایی اماده کردم موهیتو . البته به جای خود نعناع من همیشه عرقش و میریزم چون خود نعناع تلخش میکنه پفیلا و گوجه سبز سالاد تن ماهی چایی بهار نارنج و به خاله هم زحمت کشیده بودن و این هدیه هارو برامون اوردن . مرسی دوستم واقعا خوشحالم کردی با اومدنت ...
25 ارديبهشت 1396

و باز هم کارمند میشویم

عشقم از اونجایی که مدارس تعطیل شدن و منم صبحا این اداره و اون ادره کار دارم و باشگاه هم میرم دوباره کارمند شدی . البته به فضای شرکت عادت داری چون تا 3 سال و نیمگی با من میومدی اما الان به همراه باباشی میری . از طرفی خوبه هم من بکارام میرسم . هم حوصلت سر نمیره هم اینکه میتونی زمان بیشتری رو با باباشی بگذرونی . اگر میشد برات سابقه کار رد کرد الان حدود 4 سال سابقه کار داشتی . حیف که نمیشه اینم عکسای ولین روز کاریت که از دیروز شروع شد یعنی 19 اردیبهشت 96 . از این به بعد اگر عکس قشنگی برام بابا بفرسته توی همین پست میزارمش               ...
20 ارديبهشت 1396

17 اردیبهشت 1396 جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی دو

عشقه یدونه ام 17 اردیبهشت جشن فارغ التحصیلی داشتین و بسلامتی امسال هم تموم شد و سال دیگه میری کلاس اول . خداروشکر میکنم که هستم و میتونم اینروزا رو ببینم . ایشا الله هر سال مثل امسال خیلی عالی بری مقطع بالاتر . خیلی ازت تعریف کردن که چقدر خانوم بودی چقدر خوب بودی داخل جشن و اونو موقع بود که من حس غرور کردم از داشتن گلی مثل شما . خوبه که دخترمی نفسم               ...
19 ارديبهشت 1396

15 اردیبهشت کنسرت بابک جهانبخش

عشقم دیشب بابک جهانبخش کنسرت داشت و من و شما هم رفتیم . باباشی سر کار بود و نتونست بیاد اما در کل خیلی عالی بود و خوش گذشت . شما هم که کلی قر دادی و از اولش انقد تشویق میکردی همه مرده بودن خنده از دستت . بلند بلند هم همه اهنگهارو میخوندی                 ...
16 ارديبهشت 1396

12 اردیبهشت روز معلم

عشقم روز 12 اردیبهشت روز معلم بود و به همین مناسبت همه پایه ها جشن داشتن . شما هم کادو دادی هم به معلم خودت هم معلمهای دیگه این خودت و دوستات و خانم فخرایی معلمتون یدونه از این ظرف های سالاد برای معلم الانت و یدونه هم برای خانم زمانی معلم پارسال که قراره برای سنجش هم باهات کار کنن سه تا جعبه شکلات هم برای معلم های دیگه پایه ها هدیه دادی این هم برای مهسا جون دختر خانوم مدیرتون که زحمت شماها بیشتر روی دوش ایشونه و جانشین مامانشونن   ...
16 ارديبهشت 1396

اردیبهشت 96 . مهمونای عزیزمون خاله زهره و اقا شهرام و غزل جون

عشقم دو سه روزی و خاله زهره ( خاله من ) به همراه شوهرشون و   غزل جون دختر خالم اومدن و کنارمون بودن . خداروشکر امسال تا الان سال خوبی بوده پر از ایند و روند . من عاشق مهمونم انشا الله تا همیشه ادامه پیدا کنه . به ما که خیلی خوش گذشت امیدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه و فردا صبح میرن و من واقعا از الان دلتنگم . به همین خاطر چهارشنبه اجازه شمارو گرفتم و مدرسه نرفتی گفتم لذت ببری از بودن کنارشو ن توی فرودگاه وقتی رفته بودیم پشوازشون عصر 5 اردیبهشت ساحلی صبح 6 اردیبهشت نهار 6 اردیبشهت بعد از ظهر 6 اردیبهشت وقتی که رفته بودیم تا غزل جون دستش و نقش حنا بزنه ملودی و دوستش که همون جا دوست شدن مش...
7 ارديبهشت 1396

تولد 6 سالگی ملودی و 30 سالگی مامان نسیم . یکم اردیبهشت 96

عشقم امسال دو تا تولد داشتیم یکی تو مدرسه یکی هم با هم . چون دیدم شما وارد یک مرحله جدید از زندگیت میشی منم وارد یک دهه جدید از زندیم شدم . قبل از سال میخواستم بگیرم که چون بابا بزرگم فوت کردن گفتم تا بعد از چهلمشون صبر کنم . اینطوری شد که یکم اردیبهشت باهم تولدمون و برگزار کردیم . خداروشکر همه چیز همون طور که انتظارش و داشتم برگزار شد . تم تولد امسالمون تاج زرد و مشکی بود . حتی تولدمون هم تم لباسی داشت برای مهمونامون که واقعا جا داره از همه تشکر کنم که رعایت کرده بودن تم رو . لباس من و شما هم ست بود که کلی همه خوششون اومد قبل از جشن رفتیم و دستامون و نقش حنا زدیم الهی من فدای اون دستای کوچولوت بشم   کارت د...
7 ارديبهشت 1396
1