♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

تولد ویهان جوجو

عشقم من از دوران راهنمایی یه دوستی دارم که خیلی باهم صمیمی هستیم و این دوستی همچنان بعد از ازدواج و بعد از تولد بچه هامونم ادامه پیدا کرده . خاله فاطمه جون امروز گل پسرش ویهان رو دنیا اورد . عصری رفتم بیمارستان ملاقاتشون . ای جونم قبل دنیا اومدنش هر بار می خواستم حالش و از مامان جونش بپرسم میگفتم ویهان جوجو خوبه ؟ دیدم واقعا هم جوجو بودش . دلم از همین الان براش تنگ شده . ایشا الله رفتن خونه حتما میریم دیدنشون و یه دل سیر بغلش میکنم . دادم فعلا علی الحساب بابا جونش ازش برامون عکس گرفت . اینم ویهان جوجو خوشتیپ خاله نسیمش ای جونه دلمممممممممممممم ...
30 تير 1394

ملودی همین الان یهویی

فقط این انگستر و ناز و عشوه هاش و توی عکسا دنبال کنین .  (بچه ام ناهارش و داره میخوره ببخشید دستاش کثیفه+ عدس پولو بوده با گوشت و کشمش)         اینجا هم دیگه کلافه شده از دست من که عکس میگرم خخخخخخخخخخ فدای اون لبات بشم من که همه اش در همه زمانی غنچه است حتی وقت حرف زدن و جیغ زدن ...
25 تير 1394

ماه رمضون 94 و اینروزای ما ♥♥♥♥

عشقم روزهای پایانی ماه رمضونه انشا الله . اینروزا هم طبق معمول صبحا خونه و عصرا بیرونیم به جز چند روز که مهمون داشتیم و خانواده باباشی و دعوت کرده بودم و کلی تدارک دیدم که متاسفانه یادم رفت کلا عکس بگیرم  اما خداروشکر همه چیز به نحو احسنت برگزار شد و همه کلی تعریف کردن و خوش گذشت واقعا بهمون . یه مدتی بود فکر خرید ی ه فرش حدود 1 در 1 بودم برای اتاق خواب خودمون که چیز مناسبی پیدا نمیکردم که هم قشنگ باشه هم قیمتش بالا نباشه و اینطوری شد که باز خودم دست بکار شدم . دوتا پادری چرمی ریش ریش داشتیم و از اونا الگو برداری کردم و رفتم چرم خریدم و ابزار و شروع کردم به دوختن . خیلی خسته ام کرد ام خب نتیجه کار خوب از اب در اومد . نتیجه اش شد یه فرش...
24 تير 1394

19 تیر 94 - تولد یک سالگی النا جون

عشقم دیروز تولد یک سالگی النا فسقلی دختر عمه روشنک بود . البته فقط خودمون بودیم و خونه بابا اسماعیل یه جشن کوچولو گرفتیم مامانش قول داده بعد رمضون براش جشن بگیره به امید خدا . شما که طبق معمول یا شمع و فوت میکردی یا نمیزاشتی یدونه عکس ازت بگیریم یا اونایی هم که داریم همه اش کش دار شده چون در حال حرکتی . دلت میخواد از مونیتور دوربین نگاه کنی و فکر نمیکنی اگه هر دومون پشت دوربین باشیم دیگه سوژه ای نیست واسه عکاسی . النا فسقلی هم حسابی تاتی تاتی میکنه دیگه برای خودش و خیلی با نمک شده . ...
20 تير 1394

اتلیه 4 سالگی

عزیزه دلم دیشب رفتیم و عکسای چهار سالگیت رو هم گرفتیم که انشا الله خاطرتش بمونه و ببینی توی سال های مختلف زندگیت از همه لحاظ چقدر تغییر کردی و بزرگ شدی . در کمال ناباوری از دوربین فرار نکردی و کلی خداروشکر کردم که لا اقل اینهمه زحمت کشیدم لباس برات دوختم الکی وقتم حدر نرفت . امسال با تاخیر رفتیم چون در گیر اثاث کشی و مسافرت شدیم و بعدشم چند روز مهمون داشتیم . ایشا الله هر وقت عکسا اماده بشن میزارمشون مثل هر سال . من که خیلی خوشم اومد . طرح لباست هم از این عکس الگو برداری کردم با این تفاوت که به جای کلاه برات تل دزد دریایی درست کردم چون با کلاه سر گذاشتن زیاد میونه خوبی نداری . اما از نتیجه کار واقعا راضی بودم الان که نگاه میکنم مثل همین توی...
17 تير 1394

خاله بازی

اینروزا جز بازی با تبلت علاقه زیادی داری که موهای عروسک هات و شونه کنی یا براشون به قول خودت آشا پزی کنی . از طرفی هم جدیدا با دوربین مشکل داری و نمیزاری یه عکس ازت بگیرم منم ناچار شدم که از اسباب بازیهایی که اکثرا این روزا توی بازی خاله بازی دستته عکس بگیرم که بدونی توی این سن کدوم اسباب بازی ها رو خیلی استفاده میکردی . همه اش روی میز ناهار خوریمون بساط اشپزیت به راهه . وای کی بشه که من مثلا برم بیرون بیام و بگی مامان مثلا برات فلان غذا رو درست کردم   . از طرفی به خاطر مشکل جدیدت با دوربین امیدوارم وقتی میریم اتلیه باهامون همکاری کنی .این عکس کاسه و بشقابات و شونه ای که موهای نی نی هات و باهاشون خوشگل میکنی ایشا ا...
13 تير 1394

10 تیر تولد 34 سالگی باباشی

                                        تولد 34 سالگی باباشی مبارک    من نمی‌فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان … … از آغوششان از عطر تنشـان، از صدایشــان… پررو می‌شوند؟ خب بشوند…. مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها همین نگاه‌ها همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی سرِ...
10 تير 1394

هر چیزی توی زمان خودش معنای واقعی داره

سلام عزیزه مامان . بعضی حس ها ، بعضی خاطره ها ، بعضی مکان ها زمان خاص خودش و میخواد و اون موقع است که با تمام وجود به ادم حس خوبی و میده . من از این مدل حس ها که حال و هوای دوران خاصی و تداعی میکنه زیاد دارم مثلا عاشق خوردن شله زرد و اش رشته ام اما نه همیشه ،توی ماه محرم یا رمضون یه حال و هوای دیگه داره . اینروزا هم دیدم که انگار کسی نمیخواد نذری بده اینطوری شد که دو سه روز پیش اش رشته درست کردم و امشب هم شله زرد و فقط به چند تا فامیل درجه یک دادم . نمیشه بگی نذری بود اما خب حالا که کسی نیاورد ما میبریم . تعریف از خود هم نباشه هر دوتاش خیلی خوب شده بود     جای همه دوستان خالی . اینروزا حسابی درگیر درست کردن ل...
9 تير 1394
1