♫فرشته شهر آرزوهای مامان و بابا ♫

ننه سرما اومده .....

  الا ای برف! چه می ‏باری بر اين دنيای ناپاکی؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهی‏ها تو که فصل سپيدی را سرآغازی مبار ای برف!     قصه ننه سرما و بچه هایش: قاری ننه (مادر سرما) که در آسمانها زندگی می کند،دو پسر به نام های چله کوچک و چله بزرگ دارد که هر دو مظهر سرما و خشم می باشند. چله بزرگ که قلمرو فرمانروایی اش از اول شب زمستان تا دهم بهمن می باشد ، زیاد بر مردم سخت نمی گیرد ، در 10 بهمن که دوران فرمانروایی چله کوچک آغاز می شود از برادر بزرگش می پرسد در طول این چهل ر...
30 آذر 1393

شب یلدا چهارم ........ 30 اذر 93

عمرم فردا شب شب یلدا بلند ترین شب ساله . این چهارمین شبه یلدایی هست که پیشمونی البته یه سالم توی شکم من بودی با اون میشه 5 سال . امروز سیر تحول بزرگ شدنت توی سه شب یلدای قبل و میزارم و فردا شب این پست و کامل میکنم با شب یلدای 93   شب یلدای 90     شب یلدای 91       شب یلدای 92     معاشران گره از زلف یار باز کنید ..... شبی خوش است ، بدین قصه اش دراز کنید ..... ...
29 آذر 1393

پایان 44ماهگی.................... ورود به 45 ماهگی

عشقم همچین روزی در چنین ساعتی من توی اتاق عمل بودم و شما دنیا اومدی ورودت به   مبارک     تو من را بهتر می شناسی وقتی لبخند می زنم یعنی دریاچه ای آرام در صبح ام یعنـــــی آنقدر دوستت دارم که هیچ سنگریزه ای خوشبختی ام را به هم نمی زند !   پی نوشت : همین الان مامان پوری ( مامان بزرگم ) زنگ زد و خبر بارداری خاله مینا (دختر داییم ) دوست همیشگی و مهربون که همیشه هم به وبت سر میزنه رو داد . مینا جونم امیدوارم خیلی زود و خیلی راحت نینی نانازت و بغل کنی و منم خاله بشم . به فال نیک میگیرم که خدا در همچین تاریخی دوتا ات...
29 آذر 1393

کهنه که اومد به بازار ..... نو میشه دل آزار !

نخیر عنوان و درست خوندین منم درست نوشتم اخه داستان داره . میدونین که ملودی اینروزا عجیب وابسته ببعی اش هست و من خودم هم از بس ملودی حساسیت به خرج داده اگه ببعی رو نمیدیدم نگران میشدم . اما امروز صبح ملودی با ببعی فعلا خداحافظی کرده و حتی دوست نداره نگاهشم کنه علتشم اینه که اسباب بازی بچگی هاش و پیدا کرده . پس اینطوری میشه که ضرب المثل وارونه میشه   ملودی و ببعی ملودی و مار ( البته در زمان فندق بودن )   ...
18 آذر 1393

نقاشی 15 اذر 93

الهی مامان فدات بشه اینروزا خیلی خانوم تر شدی و ملوس تر . کارایی میکنی که دلم میخواد درسته قورتت بدم  . دائم تو خونه راه میری و میگی یوسف حالا من گفتم حتما داخل مهد اسم یکی از بچه هاست امروز که از خاله میترا پرسیدم گفت نه نداریم . تازه با یوسف کنار اومدیم مسعود هم اضافه شده خخخخخخخخ . از الان بلهههه . . خلاصه که خیلی اینروزا عاشقترم از قبل و نمیتونم حسم و به زبون بیارم . علاقه زیادی به نقاشی داری البته بگما از این نقاشی هایی که خونه و درخت باشه خوشت نمیاد کلا نقاش کوبیسم هستی . اینم نمونه اش که امروز وقتی از مهد در اومدیم داشتی میکشیدی   گوشه سمت راست بالا هم امضا کردی که همه بفهمن هنر خودته اینم به نظر...
16 آذر 1393

ق مثل قرطی ♥♥♥♥♥

وای که یعنی هلاکه دنیای فانتزی دخترونه ات هستم عشقم . هر روز قرطی تر میشی و من ذوق مرگ میشم به معنای واقعی . دیروز آماده ات کردم که بری مهد . بعد من داشتم وسایل توی کیفم و چک میکردم و موبایلم هم گذاشتم داخل بعد دیدم بدو بدو رفتی توی اتاقت و وقتی اومدی داشتی یه چیزی و میزاشتی توی جیب شلوارت . نگاه کردم دیدم موبایله اسباب بازیت و داری میزاری داخل . چون از جیبت بزرگتره مونده بود بیرون یاد اولایی افتادم که گوشی های قد یه پاره آجر برای اولین بار اومده توی بازار و هیچ جایی جاشون نمیشد و ناخواسته ریسه رفتم از خنده و شما هم مات مونده بودی و فکر میکردی شاید کاره بدی کردی .     ...
9 آذر 1393

اینروزا ...........

فدات بشم الهی نانازه مامان . اینروزا بعد از پشت سر گذاشتن مریضی که خداروشکر به خیر و خوشی تموم شد حسابی خودم و شما سرگرمیم . چون هفته قبل نتونستی روزای اول و بری مهد به جاش سه شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه رو گذاشتمت . وای توی مهد همه مربی ها عاشقت شدن . دیروز که اومدم دنبالت دیدم مدیر مهد خاله مرجان گذاشته بود شما رو روی میز خودش و داشتین برای هم ادای ماهی در میاوردین و همه جای سر و صورتت رنگای مختلف رژ لب بود مال مربی ها و مامانی مختلف . تا منو دیدی گفتی خوشل هانوم (خوشگل خانوم ) . الهی فدات بشم که هر روز کلمه های بیشتری یاد میگیری . کلا توی کار کلماته فانتزی هستی تا لباس بیرون تنت میکنم میگلی علوسک (عروسک ). با همه دست میدی و سلام میکنی و...
7 آذر 1393

فیلم زندگی .........

تو را از شیر می گیرند تا بوی کودکیت را از یاد ببری ـ ـ ـ ـ و این اولین تجربه انسان است برای از دست دادن چیزی که دوستش می دارد و بعدها یاد می گیری که خیلی چیزها را که دوست داری از دست بدهی از عروسک هایت تا آدم های دور و برت ـ ـ ـ ـ تا پــــــــــــــــدر ، مـــــــــــــــــادر ، خـــــــــــــــــــواهر ، بـــــــــــــــــــــــرادر ، پــــــــــــــــدربزرگ ، مـــــــــــــــــادربزرگ ، هـــــــــــــــــــــــــــــــــمسر ، فــــــــــــــــــــــــــرزند ، رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــیق ، و عشق های فراموش نشدنی مثل فیلم ها ـ ـ ـ ـ همه ی زندگی صحنه های یک فیلم است از ...
7 آذر 1393
1